تبليغاتX
جهان سياست

روزنامهء "جهان اقتصاد" در گزارش چند روز پیش خود  اظهارات دو وزیر نیرو و کشاورزی را در مجلس،  شرح داد و در آن توضیحات از جمله آمده است که خشکسالی به اقتصاد لرزان ایران به شدت آسیب رسانده است. تا آنجا که از شواهد بر می آید، این گزارش، اسباب نگرانی آقایان را فراهم آورده است و به همین دلیل نمایندگان تصمیم می گیرند تا بخش اعظم این مطالب در حیطهء اطلاعات محرمانه باقی بماند. چرا که نشر اطلاعات می توانست تاثیری به مراتب بدتر از خشک سالی بر  جای بگذارد.این اطلاعات حاکی از نابودی بخش عمدهء کشاورزی خصوصی می باشد.

 

بدون شک نمی توان دولت و یا حاکمیت هیچ نظامی را در این موارد مقصر دانست، در واقع دولت هایی با چندین برابر قدرت و تخصص هم نمی توانند با این گونه معضلات طبیعی به سادگی کنار بیایند و جان سلامت از معرکه به در برند. اما آنچه مسلم است دولت ما هم در برابر این مشکلات تمهیداتی در نظر گرفته است و برای پرداخت بخشی از خسارتها یک برنامه ریزی مالی و اعتباری مشخصی را پیش گرفته است. استانداریها موظف شده اند تا 5% از بودجهء خود را برای سامان بخشیدن به  مناطقی که از بیشترین میزان آسیب برخوردار بوده اند، اختصاص دهند فعالیهایی از این قسم، همگی خوب و پسندیده می باشند. اما آیا این فعالیتهای خوب و پسندیده، صفت " کافی" را نیز به همراه دارند؟

 

متاسفانه تلاش دولت برای کنترل و سامان دهی آسیبها کافی نیست. راهکارهای گسترش کمکهای دولت و پذیرش سهم بیشتر در رفع معضلات اجتماعی مردمی که با فقر دست و پنجه نرم می کنند و طایفه ی آسیب پذیر کشاورز و روستایی، تنها از دو منبع توان امکان می یابند. نخست درآمد حاصل از فروش نفت که در مقلات قبلی بارها در خصوص آن با شما صحبت کرده ام و دوم منابع مالی و ارزی که حکومت برای کمک به کشورهای خارجی در نظر گرفته است.

 

مجموع ارقام اهدایی دولت به کشورهای مسلمان و غیر مسلمان و گروههای مجاهد در حال جنگ در سراسر دنیا، بسیار بیشتر از تصور مردم می باشد. به طور مثال بخشش 1.9 میلیارد دلاری ایران به کشور غیر مسلمان سریلانکا در خصوص پروژه آبیاری، تصحیح اراضی وپالایشگاه نفت واقعاً جای سوال دارد. آخر چطور این پول نمی توانست در کشاورزی در حال فوت ایران سرمایه گذاری شود؟ عملاً کدام عقل سلیمی می تواند چنین سرمایه گذاری ای را توجیح علمی، سیاسی، اخلاقی و مذهبی نماید؟ بخش دیگر این وام بسیار ارزان در خدمت تولید پالایشگاه نفتی است که ما خودمان در کشور با کمبود و بی کاری و از کار افتادگی بسیاری از واحدهای آن صنعت روبرو هستیم.

درست چند ماه پیش بود که روزنامه معتبر" سرمایه" به درستی پیش بینی کرد که ایران توان صادارات نفتی خود را تا پنج سال دیگر از دست می دهد.هر چند که این موضوع آنقدرها هم تازه نیستو  این ماجرا به عنوان یک تهدید استراتژیک در تمام محافل امنیتی، سیاسی و اقتصادی مورد تایید و بحث می باشد. بدون هرگونه بحث و مجادله، ایران به تمام تولید نفتی خود نیاز دارد و در بهترین شرایط  تنها تا سال 2012 می تواند صادر کنندهء نفت باقی بماند. اما هنوز برای حفظ دوست نالایق سوری خود سالی یک میلیارد دلار نفت مجانی رشوه می دهد.

 

عدم سرمایه گذاری در صنعت نفت و مصرف بالای داخلی مان، عملاً صنایع نفتی کشور را با خشک سالی دیگری در این حوزه روبرو خواهد نمود. زمانی که این مسائل و مصائب در پوست و جان زندگی مردم رخنه کرده است، مقامات کشور با کمال میل، سیستم دفاع موشکی کشور سوریه را هم به مبلغ یک میلیارد دلار خریداری می کنند و به دوست خود هدیه می دهند تا روسیه در این بازی هم مثل همیشه برنده و خوشحال باشد.  ما چقدر دست و دل باز هستیم و سوریه در دوستی تا چه اندازه وفادار به ما؟ سوریه ای که درست در همین روزها گفت و گوی صلح را با اسرائیل شروع کرده است.به واقع ما چه دوستان خوبی داریم که در چاپیدن و مسخره کردن دستگاه دیپلماسی ما حالا دیگر تبحری تمام پیدا کرده اند.

 

شاید بعضی از شما خوانندگان مقالات روزنامه های عربی نیز باشید، روزنامه "الشرق الوسط" معتبرترین روزنامه عربی زبان در جهان هم چند هفته پیش، به نقل از یکی از سردارهای سپاه نوشت: ایران سالیانه 800میلیون دلار کمک نقدی به حزب الله می کند. البته باید لیست تسلیحات نظامی مجانی را نیز به آن افزود. من همیشه با خودم می اندیشیدم که ایران به واقع چه مقدار برای حزب الله هزینه می کند؟ اما حالا می دانم و می توانم تصویر واقع بینانه تری از خدمات مردم و کشورم به این گروه داشته باشم. اما آنچه باز مایه خجالت و شرمساری است هیچ چیز نمی باشد الا محاسبات دیپلماتیک حاکمیت ما و سر کیسه شدن ملت.

 

حزب الله امروز صاحب قدرت سیاسی شده است و به طور حتم دیگر نیازی به پول ما ندارد. چرا که به عنوان یک قدرت سیاسی در منطقه حالا می تواند انتظار مساعدت مالی از تمام قدرتهای بزرگ داشته باشد و در معاملات سیاسی خود پول و اعتبار و ارتباط بسیار کسب نماید. باز ما می مانیم و دماغ سوخته و جیب خالی. بسیاری از اسلحه های مجانی ما هم بدبختانه بر علیه مردم بی پناه لبنانی مخالف حزب الله به کار گرفته شده است که هیچ چیز جز معصیت و بد نامی برایمان به بار نیاورده است.

 

نمی دانم تا کجا باید اجازه بدهیم رهبر انقلاب برای صادرات انقلاب، مردم و کشور را در تنگنا بگذارد؟ انقلابی که عملاً هیچ کس در دنیا از آرا و افکار و آورده هایش، استقبال نکرد و هیچ جز درد و فقر و شرمساری برای مردم خود به جا نگذاشت. مردمی در خشک سالی و فشار گرسنگی و تشنگی چگونه می توانند سفیر آزادی و سعادت دیگر ملل شود؟

 

احمد طباطبایی        

 

      

 

 

+ نوشته شده توسط سه دوست در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 16:58 |

گروهک تروریستی القاعده با عملیات ویران کنندهء خویش در یازدهم سپتامبر، عملاًبه غرب آموزاند  عملیات تروریستی تا چه میزان می تواند خطرناک، تاثیر گذار و مخرب باشد و تعادل امنیت و اقتصاد و سیاست را بر هم بزند. در میان این آشفتگی، گروهی این خطر را فقط در مخالفت با غرب و فرهنگ و مذهبشان ارزیابی کردند، آنان که تنها از آب گل آلود می توانند ماهی صید کنند، با خرسندی از ظهور یک دشمن جدید برای غرب، موضوع را مثبت و به نفع منافع خویش تلقی نمودند.

در حال حاضر، قدرت و نفوذ القاعده  در سراسر جهان اسلام پراکنده شده است. مدرسه های مذهبی القاعده از پاکستان تا دور دستهای سومالی و اندونزی و الجزایر هم کشیده شده است. زیستن یک گروه به ذات تروریست و به واقع خطرناک در اطراف مرزهای ایران، بیش از هر کشور دیگری یقیناً تهدید کننده امنیت ملی ما می باشد و بر ماست که خطر حضور اینان را در کنار دستمان جدی بگیریم  و قبل از اینکه کار به جاهای باریک کشد، خطر را از ریشه بخشکانیم.

تفکر مسموم القاعده برای تمام ملل مدرن، مخرب و خطرناک می باشد اما ماجرا برای ما شیعیان چندین برابر بیشتر خطرناک است. مخالفت القاعده با تفکر شیعه موضوعی است بسیار روشن که بارها از طریق رهبران این گروه تروریستی، به گوش جهانیان رسانیده شده است.

"ایمن ظواهری" رهبر ایشان در عراق با لحنی مملو از نفرت و کینه، ایران و شیعیان ایران را مسئول نفاق و تجزیه ی شیعیان جنوب عراق معرفی می کرد و معتقد بود او و همرزمانش باید این روند را تغییر دهند. وی آشکارا ایران را خطری برای یکپارچگی اسلام معرفی کرد. علاوه بر وی، تمام رهبران دیروز و امروز القاعده نیز "ایران شیعه" را تهدید کرده اند و در گفته هاشان بارها تایید کرده اند که بعد از  اشغال عراق، حالا دیگر نوبت به ایران رسیده است. آنها اماکن مقدس و مورد اعتبار شیعیان را بارها  ویران کرده اند. کربلا و نجف بارها با عملیات تروریستی این گروه به خاک و خون کشیده شده است و در غم ویران شدن مقدسات، تمامی مسلمین به سوگ نشسته اند.

تمام موضوعات مطرح شده ی بالا، بدون کلامی پس و پیش مورد تایید مسئولین مذهبی و سیاسی و امنیتی کشورمان می باشد. مقام رهبری و دفتر ایشان از این موضوعات باخبرند و به خوبی از دشمنی این گروه تروریستی با مردم  و مذهب و اعتقاد مان آگاهند. عملیلت تروریستی شیراز فقط نمونه ای کوچک از نفوذ این شبکهء مخرب در کشور می باشد. تحرکات سیستان و قتل روحانی شیعه در سیستان و بلوچستان، هم چند نمونه ء دیگر از این دسته می باشد.

نفوذ در دل مردم خسته و درمانده سنی مذهب سیستان و بلوچستان کار دشواری نیست، علی الخصوص در شرایط کنونی که در سایه زورگوییهای بی مورد و ظلمهای حکومتی، نارضایتی مردم سیستان بارها و بارها بیشتر هویدا شده است.

 کمپ های صحرایی القاعده در حاشیه مرزی ایران و پاکستان بسیار فعال می باشند و هرروز تعداد بیشتری از بلوچهای دل آزرده  و دین زده، راهی این کمپ ها می شوند. آیا با این اوضاع نمی توان  متصور بمب گذاری در اماکن مذهبی ایران، همچون مرقد امام رضا در مشهد و حضرت معصومه در قم بود؟

اوضاع بهم ریختهء عراق، شرایط ویرانی کربلا و نجف را مهیا کرد آیا این قصه در کشور ما هم قرار است  تکرار شود؟  متاسفانه علی رغم همهء خطرات برشمرده شده و با علم به اینکه رهبری و مسئولین نظام، همگی از این خطرات مطللع هستند پس چرا ما با القاعده وارد جنگ نشدیم؟ و آنان را بر سر جایشان نشاندیم؟ هنوز بسیاری از گروههای نظامی و تروریستی القاعده در رابطه با مقامات امنیتی ایرانی در حال رفت و آمد در کشور هستند. اینان می آیند و از امکانات نظامی و امنیتی و مالی ما استفاده می کنند و در نهان برای ضربه زدن به مردم بی گناه ما نقشه می کشند.  در جایی که قاتلین برادرهای  شیعه عراقی مان را میشناسیم و شرعاً مسئول خونشان هستیم، چرا تنها به نظاره نشسته ایم و هیچ عمل مثبتی انجام نمی دهیم؟ چرا باید صدهها نفر از این انسانهای از خدا بی خبر و بی وجدان، که هیچ دغدغه ای از جنس مذهب ندارند در شهر قم که مذهبی ترین شهرمان است اسکان داده شوند؟

آیا به واقع از آنها وحشت داریم؟ آیا امکان مبارزه با آنها را نداریم؟ آیا فکر می کنیم این خطرناکترین موجودات امروز بشر می توانند دوستانی باشند برای فردای مبادا؟ یا شاید اعتقادات مذهبی رهبرانمان سست شده است ؟ از ملی گرایی هم سخن نگقتن بهتر، که در ملی گرایی و وطن دوست بودن این حضرات  دیگر سئوالی برای پرسیدن باقی نمانده است.

خطر جدی القاعده تهدیدی است بر جان و مال مسلمان و غیر مسلمان ایرانی و متاسفانه دریغ از کلامی مسئولانه  از این به ظاهر مسئولین امنیتی و نظامی و مذهبی حاکم بر ما. و این سکوت زمانی عجیب تر جلوه می کند که هر روز در وصف خطر و جنایت دیگر ملل متمدن و دین دار دنیا خطابه ای تازه می شنویم.

شاید بهتر باشد مقام رهبری و شخص ریاست جمهوری، در این سفرهای استانی شان، کمی هم از برادر کشی و جنایات آشکار و پنهان این گروه ظالم صحبت کنند و در صدد برچیدن این بذر نفاق و جنایت باشند.

بازگو کردن این اخبار، یک وظیفه ملی است و مسئولیتی است خطیر، که هر انسان آزاده ای در مواجهه با باور و مذهبش دارد. حفظ آرامش مردم و احترام به عقاید و مذاهب مختلف، اولین وظیفه دولت می باشد و این در حالی است که دولتمردان ما انگار در خوابی عمیق فرو رفته اند که حوادث پیرامونشان را نمی توانند ببینند. از سیاست مدارانی که مار در آستین می پرورانند و از این جانور خطرناک تمنای دوستی دارند، چگونه می توان انتظار داشت که ضامن جان و مال و مذهب مردم باشند؟

احمد طباطبایی- سوم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت

          

+ نوشته شده توسط سه دوست در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 16:53 |

پیرامون مباحث اقتصادی و تشریح دلایل ضعف اقتصاد کلان در کشور، مقالات متعددی نگاشته ام که گاه از نظر بعضی از شما خوانندگان محترم قابل توجه و بررسی بوده است. از این رو در پاسخ به بسیاری از دوستان، که علاقمند به پیگیری موضوعات مرتبط با اقتصاد سیاسی کشور می باشند و گاه سئوالاتی را مطرح می نمایند، بر آن شدم تا مقالات بیشتری در این حوزه بنویسم.

همانطور که مطلع هستید سیاستهای غیر متعارف جناب ریئس جمهور در پی حمایتهای سیاسی آشکار و نهان مقام رهبری هر روز شرایط زندگی مردم را سخت تر و سخت تر از دیروز کرده است. آقای ریئس جمهور در پی سخنرانیهای متعدد خود در جمع دانشگاهیان، به تازگی درخواست کردند تا دانشگاهیان با فورمولهای جدید و بکر به کمک اقتصاد روبه زوال کشور بیایند.

عدم رضایت  آقای احمدی نژاد از قوانین و سیاستهای اقتصادی موجود کاملاً قابل فهم می باشد اما بی علاقه گی ایشان به درک اشتباهات مکرر خود به عنوان فرد اول تصمیم گیری در سیاست گذاری و اجرا باعث تعجب است و بسیار غریب. ایشان از طرفی دست کمک به سوی دانشگاهیان و دانشجویان دراز می کنند و از آن سو تمام فورمولهای اقتصادی پیشنهاد شدهء مدیران و وزرای تحصیل کرده و کاربلد کشور را مردود می دانند.

اما سوال دیگری که به ذهن می آید، این است: " چرا رهبری چنین یک طرفه و با آگاهی کامل نظاره گر به هدر رفتن ثروت ملی است؟" برای دست یابی به پاسخ این سوال، بهتر است مسائل را بیشتر و بهتر غوررسی کنیم تا مردم آگاهانه و نه از سر تعصب و غیرت  بلکه از سر اطلاع  بتوانند خود پاسخی در خور یابند، پاسخی قانع کننده که لختی از ابهامات موجود بکاهد. برای شروع  بیایید با آمار رسمی خود دولت شروع کنیم. دولت با نگاهی محتاط نرخ رشد تورم را در سال مالی گذشته 18.5% ارزیابی کرده، با توجه به اینکه این رقم آمار منتشر شده خود دولت است، پس می توان دریافت نرخ واقعی تورم تا چه اندازه بالا می باشد.

حال باید به نرخ رشد اقتصاد از دهان دولت گوش سپارد. دولت می گوید اقتصاد کشور از نرخ 6.2% به 6.7% رسیده است و این یعنی رشدی معادل نیم درصد. مقایسه این دو شاخص اقتصادی که خود دولت آن را منتشر می کند به اندازه کافی وخامت اوضاع اقتصاد کشور را نشان میدهد و عملاً نیازی به بزرگنامایی و دروغ و هوچی گری و یا دشمنی وجود ندارد.

در جایی که رشد تورم بارها بیشتر از رشد اقتصادی کشور می باشد می توان اطمینان داشت ساختارهای آسیپ پذیر اجتماعی و بنیادهای کوچک و لرزان اقتصادی چطور مثل برگ خزان پا در سراشیبی زوال می گذارند. این اوضاع نابسامان، می توانست با رشد غیر قابل پیش بینی بهای نفت می که یک موقعیت استثنایی برای اقتصاد کشور بود، بهبود یابد و پیر بیمار اقتصاد با نوشداروی نفت، علاج شود و بسیاری از مشکلات مردم و حکومت، همزمان مرتفع گردد. اما متاسفانه بدلیل مدیریت ناشیانه و بسیار ابتدایی آقای ریئس جمهور، این نوشدارو مبدل به معضلی بزرگتر شد.

دولتی که به معنای واقعی از تمامی اختیارات و امکانات و پشتوانه های رهبری برخوردار بود ونهادهایی چون مجلس، قوهء قضاییه، سپاه و دستگاههای امنیتی، بنیادههای مالی وخلاصه همه چیز و همه کس در ید اختیار و قدرت خودش بود چه طور در کوتاه مدتی، چنین لرزان و پر خطا پیش می رود؟  چندین وزیر و مدیر عالی رتبه معزول می شوند؟ در چند ارگان و سازمان باید تخته شود؟ و چگونه همهء این امتیازات چنین بی نتیجه می ماند؟ و هیچ عاید مردم نمی شود؟ آیا این ماجرا، ارتباطی با نحوه مدیریت و منش آقای ریئس جمهور ندارد؟ آیا ایشان به واقع گوشی شنوا برای مشاوره و مذاکره دارند؟

تفاوت بین مشاوره گرفتن با حرفهای زیبا و دلخواه شنیدن بسیار است و ایشان به عنوان ریئس جمهور بارها به ما و همکاران باوفای خود ثابت کردند که میل به مشاوره ندارند و ترجیح می دهند چیزی را بشنوند که دوست دارند. اگر چنین نیست پس چرا وزرای نفت و دارایی و کشور یکی پس از دیگری اخراج می شوند و ریاستهای سازمانهای کلیدی و تعیین کننده ای مثل سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی هم سرنوشتی بهتر از این وزرا پیدا نمی کنند؟

منافع ملی که ارثیه فامیلی نیست تا بتوان هدر رفتنش را دید و هیچ نگفت. قران به قرانش صاحب دارد و مدعی. از این رو هر چند ملت گرفتار و آبرومند و نگران سکوت پیشه می کنند و دم بر نمی آورند اما به هر حال عده ای هم می دانند و می بینند و می گویند تا تاریخ خجل و دردمند در مظهر آیندگان نماند.

دوستان نظامی آقای ریئس جمهور در سپاه و بسیج تنها  کسانی بودند که از حضور ایشان در قدرت بهرمند شدند. قراردادهای کلان دولت با سپاه و بسیج،  پیر پیمانکاران بخش خصوصی را درآورده است و جامعه مهندسی کشور در بخش خصوصی به خاک سیاه نشسته است. سرمایه نیروی متخصص کشور گروه گروه راهی اروپا و کانادا و آمریکا می شود تا در داغ چنین خیانتهایی کمتر بسوزد. این روزهها حتی بالاترین رتبه های تخصص در کشور هم بیکار مانده اند و راهی جز دلالی و مهاجرت پیش رو نمی بینند. روزی همگی می گفتیم: چرا فرار مغزها؟؟؟ و امروز می گوییم چرا فرار مغز و سرمایه و نیروی کار؟؟؟ و زیر لب از خود می پرسیم فردا قرار است به این لیست چه دسته های دیگری اضافه کنیم؟

آمار جوانان بی کار و خانواده های مقروض و زندانیان چک، خارج از تصور می باشد و شخص رئیس جمهور به عنوان بالاترین مدیر اجرایی کشور صحبت از اداره دنیا و پیشنهادات اصلاح جویانه برای بشریت می کنند. این ماجرا آنقدر عجیب است که نمی دانیم باید به آن بخندیم یا بر آن فغان و گریه سردهیم؟ باید به دوستانی که گاه در پی حمایت از ایشان جوابیه های سر تا پا تعصب خود را با طعم فحش و ناسزا راهی این جانب می کنند یادآوری کنم شما اگر شریک جرم و احیاناً منفعت خرابکاریهای ایشان در کشور نباشید حتماً ساده اندیشان و خوش باوران خرافات زده ای هستید که خرد جمعی و وجدان بیدار ایرانی را دست کم گرفته اید.

اگر ایشان کارنامه ای دیگر از خود به جا می گذاشتند و عملکردی متفاوت داشتند و منافع ملی کشور را چنین به تاراج نمی دادند مگر می شد چنین مستدل او را نقد کرد و فجایع بی شمارش را برشمرد؟ اگر ایشان قوت ملت را بیشتر می کرد و آرامش را در دلها ساکن، مگر می شد چنین او را تفسیر نمود؟ به طور حتم خیر!!! هرگز نمی توان خدمات یک انسان را نادیده گرفت و وجدان انسانی را فدای تمایلات شخصی کرد. اما واقعاً شرایط در خصوص ایشان چنین نیست.

صدای اعتراض مخالف با دستور مقام رهبری خفه نمی شود چنان که صدای مخالف در پیش از انقلاب با دستور ساواک و شاه هم خفه نشد. شکم گرسنه و بدن بیمار و رنجور را نمی توان با داد و فریاد و ترس، بیش از اندک زمانی آرام کرد. آقای خامنه ای به عنوان قدرت مطلق چرا باید پدری مهربان و دلسوز برای عده ای معدود باشند و حاکمی مستبد و بی رحم برای عده ای دیگر؟ مگر صدای ملت را نمی شنوند؟مگر نه اینکه ایشان قرار است جانشین پیشوای عدل و صلح در زمین باشند؟ این است عدل و صلح جهانی که از آن می گویند؟ مگر ایشان از قیمت نان و سوخت و کرایه خانه مطلع نیستند؟ مگر فرزندان و نوه ها و عمو زادگان و عمه زادگان ایشان در میان مردم کوچه و بازار زندگی نمی کنند؟مگر... دیگر چه بگویم که قلم شرمنده ستم شده است و بیش نمی راند.

ایشان که شاه نیستند و منش شاهی ندارند و سفر سویس و فرانسه نمی روند تا از درد و بد بختی ملت بی خبر باشند. آیا سربازان گمنام امام زمان این مطالب را به گوش دوستداران و نزدیکان و مسئولین ایشان نمی رسانند؟ که اگر چنین نمی کنند که به حق خیانت می کنند و اگر کار خود، به نحو احسن به انجام می رسانند و این مقالالت را می خوانند و تحلیل می کنند، جای خاموش کردن صدای شکایت، بهتر است بیایند و درد را درمان کنند.

اصرار بی جهت و تماماً سیاسی رهبری در حمایت از مدیری نالایق، خود سر، کم تجربه و بسیار خرافی نتیجه اش هیچ چیز جز هدر رفتن منافع ملی ایران نبوده است و ایشان با سیاسی کاری و بی اعتنایی مکرر خود هیچ چیز جز نفرت برای خود و نظام تحت امرش نمی خرد. گرچه ایشان مختارند هر چه به صلاح خود و حاکمیت خود می دانند بکنند، اما بهتر است فراموش نکنند که عده ای هم مختارند هرچه در توان دارند بگذارند تا گوش سنگین ایشان را باز کنند و اگر این اصرار، بی نتیجه باشد حداقل اینکه ملت را آگاه سازند که چرا چنین است سرنوشت امروز آنها.

 یا رب، ای دانا به درد دردمندان، ای روزی ده حشره در دل سنگ، ای نهان و آشکار و ای حامی بی پناهان... تو خود کشتی این قوم به ساحل نجات رهنمون کن، که شاهدی این مردم در تمام درازای تاریخشان، جز از تو مدد نخواسته اند و جز نام تو هیچ در یاد نیاورده اند.

 

احمد طباطبایی

نهم خرداد ماه هزار و سیصدو هشتاد و هفت       

+ نوشته شده توسط سه دوست در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 22:14 |

در پاسخ به سئوالات و اظهار نظر بسیاری از خوانندگان محترم در خصوص موضوع انرژی هسته ای و نقش امنیتی این تکنولوژی حساس، بر آن شدم تا در این مقاله کمی بیشتر اوضاع  و احوال موجود را شرح دهم. نگرانیهای جامعه جهانی گرچه از طرف مقامات مسئول و رهبر معظم، تماماً توطئه تعریف می شود اما بررسی موضوع امنیت هسته ای مقوله ای نیست که در لابه لای شعارهای سیاسی به فراموشی سپرده شود. بدون شک دستیابی و بهره مندی مردم از این تکنولوژی آرزوی هر ایرانی وطن پرست است اما هرگز بدون رسیدن به سطح قابل قبول امنیت، نمی توان شبی را آسوده به صبح رسانید.

همانطور که در مقالهء "انرژی هسته ای و حوادث پیش رو" مختصراً اشاره کردم، امنیت و اداره سلامت این انرژی، خود به مهمی داشتن تکنولوژی می باشد. امروز حوادث طبیعی از قبیل زلزله و یا اشتباهات فردی در کنار خطر خرابکاری های تروریستی به واقع بزرگترین موانع پیش روی صاحبان صنعت هسته ای می باشد. زلزلهء چند ماه پیش ژاپن و آسیب دیدگی یک سایت اتمی در کنار زلزلهء چند روز پیش چین نمونه های بسیار واضح این نگرانی هاست.  

نقشهء استقرار نیروگاهها و سایتهای عملیاتی اتمی کشور ایران به گونه ای است که تقریباً تمام خاک کشور را پوشانده است. به غیر از شمال خراسان و جنوب شرقی کشور، باقی خاک ایران در شعاع آسیب سایتهای اتمی قرار دارد. در شمال غربی کشور سایت بناب و تبریز قرار دارد و در قسمت  میانی سواحل خزر، در شهر چالوس سایت دیگری مستقر است. کمتر از چند صد کیلومتر آن طرف تر در نکا سایت دیگری بنا شده است. تهران و کرج نیز دارای سه سایت مجزا می باشند. در این میان، اراک و نطنز و ساقند در کنار اصفهان و یزد پنج مرکز اصلی و حساس اتمی کشور می باشند. این روند در منتهی الیه  مرز شرقی کشور، در طبس به سایت دیگری ختم می شود.

سایتهای دارخوین، بوشهر و شیراز هم مجموع سایتهای جنوبی کشور هستند که تماماً در مرکز و غرب کشور می باشند. حال با این نقشه می توان دریافت که بیش از هشتاد درصد از خاک کشور در شعاع نشت گازها و پرتو های اتمی قرار دارد. البته بسیاری از این سایتها در حال ساختمان می باشند و هنوز به مرحله بهره برداری نرسیده اند اما چهار مرکز اصلی اصفهان، نطنز،اراک و بوشهر تا همین مرحله از پیشرفت هم، به عنوان عوامل خطر حیات انسان و طبیعت محسوب می شوند.

آنچه امروز مورد بحث و اختلاف است، توان علمی و عملی کشوری است که تمام تکنولوژی هسته ای کشور را در دست دارد. روسیه به عنوان جدی ترین دشمن دیرین ایران تنها کشوری است که در طی سالیان سال برای دست یابی به آبهای گرم و آزاد جهان از هیچ حیله و نیرنگ و جنایتی فرو گذار نبوده است.

ساختار فاسد و غیر اخلاقی مدیریت سیاسی و علمی این کشور حتی برای مردم روسیه هم سود آور و قابل اطمینان نیست. حال دخالت و پشتیبانی این کشور در روند شکل گیری مهمترین استراتژی علمی، اقتصادی و امنیتی کشور چگونه می تواند توجیه داشته باشد؟

از آن جایی که حساسیت تحقیق و تفحص در این حوزه بسیار بالاست و هیچ سازمان علمی غیر وابسته و مستقلی حق اظهار نظر در این زمینه، ندارد چگونه می توان از صحت و دقت پیمانکارهای مرتبط با این صنعت مطلع شد؟ همانطور که می دانید در تمام کشورهای جهان طرفداران محیط زیست در امور اتمی کشورهای خود فعالیت و نظارت  بسیار جدی دارند.

رفت وآمد محموله های هسته ای، ماشین آلات و زباله ها، همگی با مخالفت و پیگیری قانونی روبروست اما در ایران هیچ گروه و یا سازمان حمایتی وابسته به محیط زیست، حتی امکان بازدید از روند پیشرفت تکنولوژی اتمی را هم ندارد چه رسد به اعتراض و یا قدرت قانونی برای بیان آخر و عاقبت این زاد و ولد های شیمیایی. آنچه به عنوان محافظت از سایتهای اتمی ایران مطرح می شود همگی مربوط به تهدیدات نظامی و جاسوسی است اما دغدغه ذهنی این مقال بیشتر امنیت و سلامت است. امنیت سلامت راه اندازی و کارکردی تکنولوژیستی که با کیفیت و استانداردهای روسی بسیار سئوال برانگیز و نگران کننده است و دور از دسترس.

سازمان صلح سبز به عنوان بزرگترین مدافع حیات در جهان در خصوص خطرات موجود در ساختار اتمی ایران تحقیقاتی به عمل آورده که همگی در سایت اینترنتی آن موسسه موجود می باشد. این مطالعات مدعی است که در اصفهان هر چهار راکتور تحقیقاتی امواج رادیولوژیکال ساطع می کنند که این موضوع خود خطری است بسیار جدی. اما بدتر از آن منبع 250 تنی ( یو اف 6 ) است که در نزدیکی این سایت ذخیره شده است. هرگونه اتفاق و یا حادثهء فنی می تواند موجب گسترش گاز یورانیوم در منطقه  شود و این به معنی یک فاجعه برای انسان و گونه های حیوانی و گیاهی می باشد. به طور مشخص تر، می توان گفت، از کار افتادگی کلیه ها، سرطان و اختلالات ژنی در انسان، از جمله پسامدهای این امواج است که تا مدتهای طولانی نیز باقی خواهند ماند.

سایت نطنز هم به دلیل شبهات فعالیتهایش با اصفهان دچار همین خطر می باشد. اما در اراک خطر بارها بیشتر افزایش می یابد. اضافه بر خطر اشعه رادیولوژی باید به خطر شیمیایی  تزریق سوخت به راکتور نیز اشاره کرد. و این در شرایطی است که کوچکترین اشکال فنی حادث شود. به طور مشخص مردم روستای خنداب با 6000 نفر سکنه در کمتر از چند دقیقه آلوده خواهند شد و شهر اراک  با 500،000 نفر سکنه و تنها با پنجاه کیلومتر فاصله در سایه خطر بسیار جدی می باشند.

همانطور که در مقالهء  قبلی به فاجعه چرنوبل اشاره کردم و خسارت حاصل از این اتفاق را شرح دادم باید اینجا اشاره کنم به فاصله 50 کیلومتری سایت چرنوبیل با شهر که درست برابر است با فاصله شهرستان اراک با سایت اتمی. این نوع اشتباهات گرچه در سالهای دهه چهل میلادی ممکن می بود، اما در این مقطع از زمان و بعد از چنین تجربیاتی دیگر هرگز قابل قبول نیست و جای دفاع ندارد.  امروز بعد از گذشت بیش از دو دهه از آن فاجعه هنوز صدهها کیلومتر در اطراف چرنوبیل خالی از سکنه است. آیا تعمدی درتکراراین اشتباهات در کار است؟ و یا از سر بی توجهی و ندانم کاری، سایتهای اتمی ما همگی در نزدیکی شهرهای بزرگ ساخته شده است؟

اما بوشهر واقعاً موضوعی است متفاوت. خطرات این سایت که با طراحی متخصصین آلمانی شروع شد و در دوران جنگ، به تکرار مورد بمب باران هوایی عراق قرار گرفت و حالا می رود تا با تکنولوژی روسی به پایان راه نزدیک شود. این نیروگاه، یکی از پر ریسک ترین سایتهای اتمی جهان نام گرفته است.  اصلی ترین خطر، ساختار پوسیده بنای تونلهای ورودی و خروجی آب است و نوع و کیفیت مسالح ساختمانی که با پیمانکاران بی نام و نشان و بسیار متنوع ساخته شده است. همانطور که می دانیم به دلیل جنگ و خطرات حاصل از آن، تمام پیمانکارهای خارجی کار پروژه را نیمه کاره رها می کردند و عملاً ادامه کار برای پیمانکار جدید بسیار دشوار، غیر عادی و نامشخص می بود. بسیاری از این پیمانکارها هرگز از رتبه های بالا در استاندارد جهانی برخوردار نبودند و هیچ گاه ساخت و تکمیل سایت اتمی دیگری را نیز، در کارنامه کاری خود نداشتند.

شروع کار نیروگاه  بوشهر بارها به خاطر مشکلات ساختمان و ساختار پوسیده و آسیپ پذیر کانالهای انتقال آب به تاخیر افتاده است. در واقع خطری بزرگ، حتی بزرگتر از چرنوبل با شروع کار این سایت پا به عرصه وجود می گذارد. حجم بالای نیروی حاصل شده در راکتور و ساختمانی فرسوده و پر از مشکل... خدا به ما رحم کند. اما این همهء داستان نیست و ما با کمی مطالعه فنی به این نتیجه می رسیم که نوع راکتور انتخاب شده برای بوشهر، دچار مشکلاتی است در تولید بخار. این نوع راکتور در مواقعی که دچار مشکل می شود به شدت نیازمند نیروی عظیم الکتریکی می باشد. این نیرو به طور حتم باید از یک منبع ذخیره شده در نزدیکی نیروگاه تامین شود.

سایت در مواقع اظطراری از قبیل زلزله، سیل و یا هرگونه اشکال فنی نیازمند ولتاژ بالایی از انرژی برق است تا راکتور و بخار مورد نیاز آن را فراهم آورد. این تاسسیات باید در نهایت دقت و مقاومت ساخته شده باشد که متاسفانه به نظر اهالی فن، چنین نمی آید.  نوع راکتور انتخاب شده برای بوشهر بشدت نیازمند تاسسیات خنک کننده آبی است و هرگونه تعلل در این امر موجب بالا رفتن حرارت راکتور می شود. نشت مواد سمی و گازهای حاصل از حرارت بالای راکتور که همگی در مواقع اظطراری در کمتر از "لحظه ای" اتفاق می افتد و این به معنای نابودی مطلق آبزیان منطقه خواهد بود.

طبق گزارشات مکرر بازدید کنندگان سازمان انرژی اتمی و کارشناسان امنیت هسته ای، تمام موارد فوق مفصلاً و با اشاره به نکات فنی، مورد سئوال و تذکر قرار گرفته است. اما تا به امروز هنوز جواب قانع کننده ای از طرف مقامات سازمان انرژی اتمی داده نشده است. شاید دلیلی برای این پنهان کاری وجو دارد، دلیلی که باید از نگاه مردم و متخصصین بدور ماند اما تا کی می توان چنین موضوعاتی را نادیده گرفت؟

آقای نجم الدین مشکاتی متخصص امنیت هسته ای می گوید: مخفی کاری بزرگترین دشمن امنیت در یک پروژه هسته ای است. و این در ست در شرایطی است که  محمد البرادعی در سخنانش اشاره می کند به درسی که از فاجعه چرنوبل می توان گرفت. او می گوید باید دید تا چه اندازه جامعه جهانی در شکل گیری امنیتی چرنوبیل سهیم بوده است؟ این حرف به معنای این است که روسها، آن روزهایی که در ساخت چرنوبیل به مخفی کاری مشغول بودند هرگز امکان ارزیابی بهتر و سنجیده تری را برای متخصصان فراهم نیاوردند و نهایتاً با اشکال، این پروژه را به سرانجام رساندند.

بهمن سال هشتاد شش به دستور سازمان تحت مدیریت البرادعی 22 مورد ،از 55 مورد همکاری فنی با ایران متوقف می شود که مهم ترین موضوع مطرح در آن موضوعات امنیتی راکتور بوده است. بنابراین این نوع تصمیمات موجب می شود تا مسئولین برای ادامه کار راهی بازار سیاه شوند و اجناس و قطعات حیاتی این پروژه ها را به قیمت گزاف و بدون هیچگونه ضمانت اجرایی و کیفی خریداری کنند.

اما آنچه بیشتر موجب تعجب خواهد شد آن است که بدانیم تصادفات هسته ای در ایران اتفاق افتاده است و هرگز مردم از این موضوع مطلع نشده اند. دو حادثهء خطرناک هسته ای در راکتور کوچک پنج مگا واتی تحقیقاتی تهران نتیجهء همان صحبتهایی است که مطلعین امنیت هسته ای در خصوص پنهان کاری گفته اند. سال 2001 حداقل  دو میله های استیل دچار صانحه می شود و راکتور از کار میاستد که خوشبختانه این موضوع، هیچ گونه نشت رادیواکتیو در پی نداشت. در سال 2003 دوباره این حادثه اتفاق افتاد که موجب شد مسئولین سازمان اتمی ایران از متخصیصن سازمان بین المللی انرژی هسته ای تقاضای کمک کنند.

سازمان بین المللی انرژی اتمی توصیه کرد تا میله های استیل همگی تعویض شود و امکانات بیشتری برای راکتور خریداری شود. این راکتور در سال 1967 از طرف آمریکا ساخته و تحویل ایران شده بود و از آنجایی که شرکت سازنده هیچگاه پاسخ مثبتی به درخواست ایران نداد آقایان دوباره مجبور به تهیه احتیاجات از بازار سیاه شدند و همین روند ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال 2007 حادثه ای دیگر در راکتور اصفهان اتفاق افتاد و منجر به مرگ یک نفر از متخصصان شد. این متخصص ایرانی بر اثر گاز نشت شده از راکتور جان خویش از دست داد.

این ها همه تصادفاتی است که در این راه پیش می آید و متخصصان ما هم بدون شک از این پیشامدها آگاه هستند اما نحوهء برخورد و رسیدگی به این موضوعات می تواند نتایجی فاجعه بارپیش روی مردم بگذارد. گزارش اخیر دولت آلمان در خصوص بیماری لوکیمیا اطفال ایرانی که در نزدیکی سایتهای هسته ای زندگی می کنند بسیار تکان دهنده است در این گزارش قید شده است که درصد رشد و گسترش این بیماری چند برابر بیشتر از حد متعارف و معمول در نقاط عادی کشور می باشد. این گزارش  فقط نمونه ای است از فجایع پیش رو که نمی توان از آن به سادگی عبور کرد.

در این میان، نگرانیهای آلودگی آب آشامیدنی در کشور بالا می گیرد و مسئولین محلی بدون اطلاع از دلایل اصلی آن  مشکل با گزارشاتی متفاوت درصدد آگاه سازی مسئولین بر می آیند. این وقایع از نظر بعضی از خوانندگان باور کردنی نیست و بعضاً به تهمت و افترا و دشمنی تعبیر می شود اما بدون شک برای آن دسته ای که همه چیز را از عینک دشمنی و توطئه نمی بینند می تواند سودمند باشد. جای بسی تاسف،! که  این مراکز اطلاع رسانی بیشتر خارجی است و مسئولین وزارت بهداشت و درمان با علم و آگاهی کامل از این فجایع به توصیه کدام مرام و مسلک می توانند چنین آسوده خاطرباشند و هیچ نگویند.

مسئولین نظام و تمام مطلعین امر بدون شک در مواجهه با حوادث پیش رو نمی توانند با بهانه هایی پوچ و نخ نما، کار را سامان دهند. بی خبری مردم از وقایعی اینچنین حیاتی هرگز طولانی نخواهد بود و سیاست سانسور خبری در کشور هیچ چیز جز ویرانی و بی اعتمادی به همراه نخواهد آورد. مقام رهبری با اشاعه فرهنگ توطئه، عملاً باب هرگونه اطلاع رسانی و بحث و گفتگو و یا انتقاد را بر روی موضوع هسته ای بسته اند و متصورند که این رویه ایران را به سر منزل مقصود می برد. حال آنکه دنیا با ابزار و وسایل ارتباطی، بسیار بیشتر از مردم ایران از اوضاع آگاه است.

اعتقادات مذهبی و خرافی مردی مثل احمدی نژاد در پناه سماجت رهبری، کار را به جایی می کشاند که گویی این مردم یا باید از آتش جنگ رنج ببرند و یا از حوادث فاجعه بار پیش رو. از این رو از کسانی که این مقاله را می خوانند و خود را ایرانی مسئول و دلسوز می دانند تقاضا می کنم تا در صورت توان هر چه بیشتر تلاش کنند و دیگر هم وطنان را آگاه سازند. به امید روزهای درخشان و پیروزی ملت ایران و سلطهء خرد و اندیشهء جمعی. بیاید روزی که راستی و نیک سرشتی بگیرد جای دروغ و تظاهر را.

 

احمد طباطبایی، اول خرداد ماه هشتاد و هفت    

   

                                      

+ نوشته شده توسط سه دوست در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 و ساعت 22:8 |

پس از تاخیری طولانی، بالاخره گزارش اصل نود در خصوص فساد مالی، به مجلس ارائه شد. این گزارش به طور عجیبی هرگز چاپ نشد و هیچ گونه کپی از آن هم به نمایندگان تحویل نشد. بازخوانی سریع و گذرا نهایت چیزی، بود که بعد از مدتها انتظار نصیب نمایندگان و مردم شد. پیامد این تاخیر طولانی شکایت و گله گذاری تعدادی از نمایندگان مجلس بود. آنان بر این اعتقاد بودند که این گزارش با تاخیر بسیار و به شکلی مبهم ارائه شده است. بخش عمدهء این گزارش تهی از آمار و ارقام و مشخصات جزئی است. این گزارش علاوه بر آنکه دچار کلی گویی شده است، در باره مدت زمان بررسی نیز دچار یک سری محدودیتهای سوال بر انگیز می باشد. گزارش مذکور، تنها به فاصله زمانی سال هزار سیصدو هفتاد و یک تا هشتاد و پنج پرداخته است، که این خود موضوعی است که عمیق شدن بیشتری، می طلبد.

در واقع دوران ریاست جمهوری محمود احمدی نژاد از نگاه این گزارش به دور مانده است. اما آنچه از همه بیشتر مورد اعتراض واقع شد، خالی ماندن گزارش بود از حضور حتی یک  نام مخالف. حسین فدایی عضو کمیسیون اصل نود در پاسخ به اعتراضات برخی از نمایندگان، چنین گفت: " به دلایل حقوقی نتوانستیم نام متخلفین و مفسدین حکومتی را ذکر کنیم." اما بر همگان آشکار است که این تنها بهانه ایست تا رهبران مافیای مالی حکومت، از گزند انتقادات، در امان باشند. طرح نام وزیر کشاورزی دولت اسبق تنها نمونه ی تخلف است که می توان در گزارش به آن دست یافت.

اما چرا این همه تعلل و تاخیر و پنهانکاری؟ گرچه اعضای این کمیسیون معتقدند که سخت کوشیده اند تا گزارشی منصفانه و تاثیر گذار تهیه کنند اما به طور حتم بسیاری از حوزه های مهم و تاثیر گذر و صد البته مبهم در اقتصاد دولتی، حتی مورد سوال هم قرار نگرفته است. علاوه بر آن، می توان گفت: " تعمداً دوران پر اشتباه و بهم ریختهء ریاست جمهوری احمدی نژاد از نگاه این گزارش بدور مانده و فردی چون داود احمدی نژاد با تخلفات آشکار خود در ساختار اقتصادی کشورهرگز مورد سئوال قرار نگرفته است."

همانطور که در مقالات قبلی به کرات اشاره کردم، مافیای شکر به رهبری پسران آیت الله مشکینی و رئیس بنیاد نور آقای سردار رفیق دوست در کنار پدر معنوی رئیس جمهور آیت الله مصباح یزدی و دوست و رفیق مقام رهبری آیت الله طبسی و پسر معروف و فاسد ایشان آقا ناصر، هیچکدام در این گزارش مورد سئوال و بررسی و اتهام نبودند.

فساد و ریخت و پاش این آقایان دیگر برای کسبه، اهل کوچه و بازار و زنان خانه دارهم ضرب المثل شده است و آوازه سیاه رویی و بی شرمی این مفسدان عصر، دیگر  به هر کوی و برزنی رسیده است. اما چه طور می شود که این ماجرا تا کنون از گوشهای تیز مقام رهبری به دور مانده است؟ پاسخ را فقط خدا می داند و بس.

رابطه مالی بنیاد امام رضا به مدیریت واعظ طبسی پدر و دفتر مقام رهبری آنچنان هویداست که انکارش مایه تعجب و تاسف است. این مناسبات مالی بدون هرگونه کنترل و یا پاسخ گویی به ملت و ارکان در اختیار ملت جای بسیار تاسف و نگرانی است. ناصر طبسی پسر آیت الله، گرچه سالها پیش به همت مردانی شجاع در نهایت، در دستان قدرتمند قانون، گرفتار آمد و راهی زندان شد اما با عنایات پدر و اشارات رهبری، همه چیز منتفی شد.

 پروندهء معروف ناصر خان طبسی مرتبط با اختلاسهای میلیاردی شرکت المکاسب می باشد. و  وثیقه های میلیاردی پدر جان آیت الله، همگی از اموال عمومی و وقفی مردم در نزد بنیاد امام رضا  پرداخت شد. در ضمن شاکیان خصوصی و مال باختگان هم به سکوت دعوت شدند تا از منابع غیبی و الطاف امام رضا وجوهاتی به آنان پرداخت شود. شعارهای ضد فساد( مالی و اخلاقی) احمدی نژاد و ساده زیستی مقام رهبری، هیچکدام نمی توانند شعور و درک مردم را خدشه دار کنند. مردم گرچه از ترس دم بر نمی آورند اما می بینند و اوضاع را خوب تحلیل می کنند.

دست چپاول گر دزدان ثروت ملت، آنقدر نزدیک به جیب مقام رهبری است که عملاً قطع آن دیگر ممکن به نظر نمی رسد و شعارهای عوام فریبانهء احمدی نژاد هم نمی تواند درد مردم بیچاره را پاسخگو باشد. نمایش کمیسیون اصل نود هم آنقدر مضحک بود که همان اندک آبروی باقی مانده را هم به باد داد. گزارشی که نه چاپ شد و نه حتی به خاطر نمونه  به دست یک نماینده رسید. گزارشی که هیچ کس را مسئول این همه رانت خواری و تبعیض و کمبود ندانست. گزارشی که جز هزینه ای مضاعف هیچ بر روی دوش خستهء این ملت نگذاشت. گزارشی که نه تنها ذره ای از ابهامات موجود را نکاست، بلکه به آتش این همه سوال و نگرانی و پیچیدگی، هرچه بیشتر و بیشتر، دامن زد.

 بر حسب وظیفه شرعی و ملی و انسانی خود و به لطف پروردگار و مردمی دلسوخته، تلاش خواهم کرد تا بسیاری از این موضوعات را پیگیری کرده و به اطلاع شما دوستان برسانم. بسیاری از این موضوعات در مقالات گذشته طرح شده است و یا خلاصه ای از آنها مورد بررسی قرار گرفته است اما بدلیل حجم زیاد مطالب و پیچیدگی موضوع و خطر تهیه مطالب و انتشار آنها مجبورم با  حوصله ای کمی  بیشتر مباحث را پی گیرم.

باشد تا در سایه همت و حمیت یکایک ایرانیان نازنین و عنایات پروردگار عادل روزی فرا رسد که ملت ایران، همچون گذشته پرشکوهش، دوباره در راه نظم و قانون و آرامش قرار گیرند و در پناه این قانون همه گیر بستانند حق خود را. به امید روزی که مردم بتوانند بخوانند گزارش اصل نودها را و  مجلسی در راس قرار گیرد که واقعاً مردم باشد و با دروغ و نیرنگ به آنان نسبت داده نشود. امید است تا ملت با هوشیاری بیشتر اندیشیدن را سرلوحه کار خویش قرار دهند و از مرز تعارف و تملق و تعصب بگذرند تا دیگر هیچ کس جرات نکند در بازار مکاره زندگی، آخرتی دروغین بفروشد و شعور و خرد و دنیا را به تاراج برد. تا رسیدن آن روز، یا رب، عنایت از تو، همت از ما.  

 

احمد طباطبایی، بیست و پنجم اردیبهشت یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت      

+ نوشته شده توسط سه دوست در پنجشنبه دوم خرداد 1387 و ساعت 0:10 |
زمانی که ژنرالهای نظامی، دوشادوش ریاست جمهوری، قدرتمندانه شعار نابودی اسرائیل و یا هر مهاجم دیگری را سر می دهند و معتقدند شش هزار سانتیفیوژ در راه، نای دشمنان آینده را خواهد برید، نا خود آگاه ذهنم درگیر ماجرای دیگری می شود. تنش. گرداب. مرگ در جوانی و هزاران سوژه دیگر، همگی از این قبیل. آیا جنگ دیگری در راه است؟

آنچه به عین، عیان است، اینکه گویا که ما در راه آماده سازی خود برای نبردی دیگر هستیم در این صورت نمیدانم باید از نگاهی به گذشته، خورسند باشیم یا ملول. شاد باشیم یا غم آلوده که هنوز در میان مردان و زنان نمونه و فداکاری زندگی می کنیم که هم امروز با سینه ای پر از درد از بمب های شیمیایی صدام در گوشه ای خاموش و تنها خون بالا می آورند و با هر نفس آتشی بر جانشان بر می افروزد.

باید پرسید باورهای انقلابی این قهرمانان چگونه با شعارهای سیاسی مردان سیاست ایرانی هم خوانی دارد. مردان و زنانی که هنوز بعد از سالهای سال  زخم کشندهء جنگ بر تن دارند، در بی خبری و بی محبتی حاکمان امروز هزار بار بیشتر زجر می کشند. بیشتر این بزرگان شرف و غیرت در اثر بی توجهی و بی انصافی مسئولان به اصطلاح انقلابی، چراغ زندگانی شان در دنیایی از درد و زجر و محرومیت به خاموشی می گراید و آقایان همچنان با قدرت صحبت از جنگ دیگری می کنند.

در جایی که قهرمانان جنگ قبل چنین فراموش شده اند که نه از دارو های وارداتی و گران مورد نیازشان خبری است و نه از حمایتهای اجتماعی مورد نیاز خانواده هاشان چه طور عده ای این چنین بی شرمانه صحبت از قدرتمند شدن می کنند.یا شاید با کلاماتی دیگر بشود گفت، سخن از قدرت طلبی نیست که آنچه در میان است، " جاه طلبی " است. کشوری که از ثروت و ارز حاصل از فروش نفت دچار تورم شده است، چگونه نمی تواند نیازهای پزشکی قهرمانان تاریخی خود را نادیده بگیرد و با بهانه های تکراری فقط اظهار شرمندگی کند؟

شعارمداران انقلابی بیشتر از منطق و شعور و درک از شرایط امروز جهان به دنبال سوء استفاده از شرافت و معرفت شهیدان و جانبازان دوران جنگ می باشند. از نظر آنها تجهیز مردان جوان و احساساتی برای جنگ آتی نیازمند شعار است و نه چیز دیگر. حاکمیت در مراقبت از صدها هزار قهرمان جنگ قبلی خود کارنامه ای دارد به تمامی مردود. کشوری که در آن، این همه معلول جنگی زندگی میکند، هنوز خیابانها و اداراتی مجهز به تسهیلات ویژه جانبازان وجود ندارد. داروهای حیاتی و ضد درد، جیره بندی است اما در بازار آزاد به قیمت سر سام آوری قابل تهیه. حقوق معلولین آنقدر ناچیز است که هرگز امکان تهیه این داروها ممکن نمی شود و آرام و بی صدا این بزرگان را با سینه ای پر از درد به دیار باقی می کشاند.

حاکمیت مذهبی و شعاری همان است که  بشدت نیازمند شهید است و به همین دلیل هرگز درصدد رفع مشکلات حیاتی معلولین و جانبازان خویش بر نمی آید. خانواده های آنان همگی در مشکلات بسیاری گرفتار آمده اند و عملاً با رفتار شعارگونه و مضحک بنیادهای مسئول از بسیاری از کمکهای واقعی که حق طبیعی شان است، دور مانده اند.

حاکمیت با اشاعه فرهنگی با محوریت  شهید، در صدد آماده سازی نسل دیگری است برای جنگ. شاید بی تدبیری و فساد بی حد و حصر دستگاه های حکومتی در کنار جمعیت بالای جوان کشور مسئولین امر را متقاعد کرده که در اندیشهء جنگ دیگری بر آیند.

احمدی نژاد و دیگر مسئولین نظام همگی به نوعی در مواجهه با مردم جنگ زده و فقیر و گرفتار امروز ایران ضعف و کم خردی خود را با طرح شعارهای انقلابی بر طرف نمودند. اما باور این دروغها برای خودشان دیگر امری است دو چندان مضحک.

 این موضوع که ایران برای استحکام قدرت خود باید جنگ دیگری در پیش بگیرد و مردان بیشتری قربانی کند، شاید در نزد "حاکمان" ایران قوت گرفته باشد اما این موضوع را نمی توان به خواست " مردم " ایران تعمیم داد. تمام مواردی که در این مقال مجال حضور پیدا کردند، خوب در ذهن و روح مردم بر جای مانده است و بسیاری از مردم هر روز در تجربه های روزانه زندگی خود این وقایع را لمس می کنند، در خاطر می سپارند  و افسوس می خورند.

رهبر معظم انقلاب گرچه در بسیاری از سفرها و بازدیدهای خود ابتدا جانبازان و خانواده شهدا را مورد الطفات قرار می دهند اما هرگز در عمل، لحظه ای از زندگی دردناک صدها هزار قهرمان ساکت را تجربه نکرده است. فقر و شرافت این مردمان گرچه نمی بایست دلیلی برای سوء استفاده عده ای قدرت طلب شعار مدار قرار گیرد، اما متاسفانه چنین به نظر می آید که برنامه ای در راه است.برنامه ای که نه در منطق وبحث می گنجد و نه در توان مردم خسته ایران زمین.

فضای هیجان زده شعاری و غیر معقول موجود در سیاست ایران بی گمان مترصد لحظه ای است تا به نفع شعار پیشگان مذهبی و خرافی آتش نفرت و کین، درهم آمیزد.

از شر و بیم آن لحظه به خداوند قادر و مهربان پناه، که سراپا خیر است و دوست دار اندیشمندان.

 

احمد طباطبایی- اردیبهشت یک هزر و سیصد و هشتاد وهفت.           

+ نوشته شده توسط سه دوست در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 22:46 |

در آستانه سه سالگی دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، مجلس جدید می رود تا پا به عرصهء تاریخ سیاسی کشور بگذارد. مجلسی که بدون شک از بسیاری جهات تفاوت زیادی با دوره قبل خود نخواهد داشت. شبه سیاست مدارانی، وارث تفکرات ویران کننده و مالیخولیایی احمدی نژاد و مجلس بی بو و خاصیتی که در موارد بسیاری فقط موجب بی آبرویی و خجلت ملت شد.

فاجعه ی  تاریخ بودجه نویسی کشور در همین مجلس مرحوم بود که واقع شد و صفحاتی از تاریخ سیاسی کشور را سیاه کرد. صفحاتی که می توانستند جور دیگر نوشته نوشند.  حال، این به اصطلاح نمایندگان مردم، چه طور می خواهند اوضاع آشفته اقتصاد کشور را سر و سامان دهند آن هم در دوران مردی که  به عنوان ریئس جمهور، می گوید: " من دعا می کنم در درگاه خداوند که از اقتصاد هیچ نمی دانم" ؟؟؟

در روزگاری که مردم، زیر چرخ فشار تورم هر روز بیشتر له و لورده می شوند، نرخ بهره از نگاه سیاستمداران و دانشگاهیان هنوز میزانی مشخص ندارد. به گفته ریئس بانک مرکزی نرخ بهره چیزی بین 17 تا 18 درصد می باشد. آقای مظاهری خود باور دارند سال جدید این نرخ دوباره رشد می یابد و از مرز 20 درصد خواهد گذشت. ایشان صراحتاً می گویند سال خوبی برای اقتصاد ایران در پیش نیست. هر چند  صداقت ایشان در بیان این واقعیت، قابل تقدیر است اما دو مرحله تاخیر تعمدی در اعلام نرخ تورم، خود دلیل دیگری است برای نگرانی های مرد اول بانکداری کشور.

منابع غیر رسمی نرخ تورم را 25 درصد اعلام می کنند و معتقدند این نرخ در حال رشد می باشد. اما واقعاً معنای 20 درصد تورم چیست؟ به گفته وزیر رفاه آقای مرسی که در مصاحبهء معروف خود در سال گذشته چنین فرمودند: " بیست درصد تورم، یعنی رشد هفت و نیم درصد جمعیت ایرانی زیر خط فقر". ایشان در این مصاحبه تاریخی، خاطر نشان کردند که در سال هشتاد و پنج، هفت ملیون ایرانی  زیر خط فقر زیسته اند و با ادامه این اوضاع ما امسال پانصدو بیست و پنج هزار نفر به جمعیت فقرایمان اضافه می شود. اظهارات بسیاری دیگر از مسئولین مملکتی در خصوص وخامت اوضاع اقتصادی کشور، بیانگر درک عمومی سیاستمداران و مدیران از زلزلهء در راه است.

رضا رحمان مسئول کمیته نمایندگان آذربایجان شرقی در بیاناتش صراحتاً می گوید: مردم منطقهء او درآمدشان بیش از بیست درصد نسبت به سال گذشته کاهش یافته است. احوال حقوق بگیران و کارگران موضوعی است بسیار نگران کننده تر. نمایندگان جمعیت کارگری می گویند: هفت میلیون و دویست هزار کارگر، امسال نیازمند سی ودو درصد افزایش حقوق می باشند.  در همین راستا چند روز پیش وزیر کار هم اشاره ای داشتند به این نکته  که حقوق کارگران بیست درصد افزایش خواهد یافت. این افزایش[ تازه اگر محقق شود]  باید در راه مبارزه با افزایش تورم هزینه شود و چنین است که عملاً اقتصاد خانواده های آسیب پذیر کارگر و زحمت کشانی که با عرق جبین روزی خود، رزق می کنند و چرخ اقتصاد جامعه را به گردش در می آورند، رونقی پیدا نخواهد کرد.

آقای رحیم مبینی معاون برنامه ریزی و نظارت جناب ریئس جمهور هم وعده رشد شش درصدی کارمندان دولت را داده اند. گرچه این رشد بسیار محدود است اما باید خوشحال بود که کارمندان حداقل شغل دارند و وضعیت نا بسامان و اسفبار ملیونها متقاضی شغل را ندارند. بعد ازمطالعه  تمامی این آمارها دولت در کمال وقاحت می گوید: " آمار بیکاری کم تر از هر دورهء دیگر می باشد." علیرضا محجوب رهبر سندیکای کارگری در پاسخ این ادعا می گوید: نرخ بیکاری 16 درصد می باشد و این نرخ درست مثل نرخ تورم رو به افزایش است. به عبارتی دیگر از میان هر شش نفر واجد شرایط کار در  ایران یک نفر بیکار است.

واقعیات تلخ اقتصادی ایران در روزگاری شکل می گیرد که ایران منابع نفت و گاز خود را به بالاترین قیمت می فروشد و انباشت  ارز خارجی، بانک مرکزی را دچار" بیماری" کرده است. مقام رهبری با آشنایی کامل از اوضاع اقتصادی کشور و اشتباهات مکرر دولت و مجلس پیشین همچنان چاره را در تایید و حمایت می بینند. برنامه اقتصادی پنج ساله هم کاملاً فراموش شده است و فساد در نظام اداری کشور بیداد می کند. شاید چنین بی توجهی در دراز مدت رفته رفته شرایط پیچیده تری ایجاد کند. 

 احمد طباطبایی

پانزدهم فروردین سال هزار و سیصدو هشتادو هفت        

+ نوشته شده توسط سه دوست در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:0 |
از تمام عزیزان خواننده خواهشمندیم نظراتشون رو در مورد عملکرد سال 86 به ما اعلام کنند.
نظر خودتون رو در مورد مهمترین رویداد های سال 86 به ما بگین تا ما سلسله مباحثی رو در ایام عید برای شما ترتیب بدیم و در مورد این مسائل به بحث و بررسی بپردازیم.
با تشکر . سه دوست.

 
+ نوشته شده توسط سه دوست در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386 و ساعت 23:0 |

توجه                                                                 توجه

مطالبی که در چند پست قبلی آمده با ذکر منبع

 بوده و هیچ گونه ارتباطی با سه دوست

نداردوصرفا چند مقاله است و قصد توهین به

 عهدی را در سر نداریم ونخواهیم داشت!!!

+ نوشته شده توسط سه دوست در جمعه بیست و ششم بهمن 1386 و ساعت 23:29 |

چه کسی مقصر است؟

ایام انتخابات است و مردم بدرستی درصدد یافتن راهی برای نجات از معضلات اقتصادی هستند. همه جا می شود به راحتی دید و شنید که چطور نگرانیهای مردم با فساد اقتصادی و نا کارآمدی دولت فعلی گره خورده است.  فساد مالی و اداری در تمام کشورهای جهان وجود دارد و فقط از قید اندازه با هم متفاوت می باشند.  موسسات بین المللی تحت نظر سازمان ملل و صندوق جهانی پول هر ساله گزارشی در خصوص وضعیت فساد مالی و اداری در کشورها انتشار می دهند.[ لطفاً در انتهای مقاله از لینک مورد نظر بازدید کنید.]

این موسسه بین اللمللی کاملاً غیر دولتی و مستقل بوده و از سال 1995 تا به امروز گزارشات بسیار قابل اعتمادی را به دنیای اقتصاد و سیاست ارائه داده است. مجموعه تحقیقات این موسسه براساس مطالعات دقیق چهارده منبع معتبر جهانی دیگر است. روشهای مورد استفاده نیز از علمی ترین و ذیرکانه ترین  روشها می باشند. بررسی تجارتهای روزمره و ارتباط این تجارتها با سیاستمداران و صاحبین قدرت و آمیختگی آنان بر سرنوشت اقتصادی کشورها و نهایتاً جهان فقط یکی از این روشهاست.  پوستر معرف این سازمان در سال میلادی گذشته با سئوالی به این مضموم همراه بود. "چه مقدار کشور شما فاسد است؟ در ادامه و توضیح این سئوال می نویسد فساد می تواند مثل مصیبتهای طبیعی ویران کننده باشد." این سئوال ساده اما تکان دهنده بسیاری اوقات ذهن من و شما را مشغول داشته است. به امید تلاشی صادقانه در راه ارتقاع اطلاعات و بینش مورد نیاز کشور در مواجهه با این معضل بشری در این مقاله سعی خواهم کرد وضعیت فساد را در ایران  بررسی وآن را با چند کشور دیگر مقایسه کنم.

طبق جدول جهانی منتشر شده در سال 2007 کشورهای دانمارک، فنلاند و نیوزلند مشترکاً رتبه سلامت ترین کشورهای جهان را به خود اختصا ص داده اند. و کشورهای سومالی و میانمار بعد از عراق مشترکاً در رتبه 179 یعنی انتهای جدول قرار گرفته اند.

اما ایران معتقد و مذهبی که حدود سی سال است تحت رهبری مردان مذهبی زاهد پیشه اداره می شود. متاسفانه در رتبه 131مشترک با کشورهای یمن، فیلیپین، نپال، لیبی،هونداروس و براندی قرار گرفته است. ایران در رتبه بندی منطقه ای هم در خاورمیانه متاسفانه قبل از سوریه و عراق سومین کشور انتهای جدول می باشد. البته قابل توجه است که اسرائیل در رتبه اول منطقه ای و 30 جهانی می باشد.

باید بپذیریم که این گونه اطلاعات  از نظر جامعه جهانی معتبر شناخته می شود و سیاستهای اقتصادی کلان کشورها بر اساس همین اطلاعات پایه گذاری می شود. شاید از نظر عده ای از ما تمام این اطلاعات دسیسه و توطئعه پنداشته شود اما دنیای امروز گوشش به این حرفها نبوده و نمی باشد.

حاکمیت در مواجهه با این نوع اسناد معمولاً بخش خصوصی را مقصر می داند و بسیار کودکانه مسئولیت خود را نادیده می گیرد.  اما واقعیت چیز دیگری است. به استناد فرمایشات یکی از مدیران  بانکی معتبر در کشور آقای پرویز اقیلی در بانک کار آفرینان " بخش خصوصی اقتصاد ایران بیش از 20 درصد کل اقتصاد کشور نمی باشد."

 این حقیقت غیر قابل انکار خود بهترین دلیل برای فساد بالای اقتصاد کشور است. هشتاد درصد توان اقتصادی کشور مستقیماً مرتبط با ساختار حاکمیت و مدیران معتقد و مذهبی آن می باشد.

حال در نگاهی دقیق تر می توان فهمید که چرا حتی نمی توان در خصوص فساد واقعی دستگاه اقتصادی کشور حرفی زد و گزارشی منتشر کرد. درآمد نفت و پروژه های مرتبط با این صنعت بسیار محرمانه بوده و تحت هیچ شرایطی این اطلاعات درج نمی یابد. بنیادهای مستضعفان و جانبازان با بیش از 1200 شرکت اقماری بیش از چهل درصد از اقتصاد کشور را در اختیار دارند. این بنیادها هرگز حسابرسی نمی توانند شد. پرسشها و ابهامات بسیاری در عملکرد انحصاری و بسیار بسته این دستگاهها وجود دارد که هیچگاه مطبوعات و رسانه های جمعی نتوانستند به آن بپردازند.

گر چه  رشوه خواری و در زبان محاوره ای مردم " پارتی بازی" در احوال اداری ایران امروز کاملاً عرف و باب شده است، اما عواقب این سرطان هیچ چیز جز مرگ تدریجی بنیانهای اقتصاد و هویت ملی کشور نمی باشد.

حضور نظامی سپاه پاسداران در اقتصاد کشور خود دلیل دیگری است بر این ادعا،هر جا که قدرت نظامی با قدرت پول در آمیخته شده است نتیجه مثبت نداشته وبلعکس شرایط رشد فساد مضاعف را فراهم آورده. از سال هزار سیصد و شصت با تغییر اساسنامه سپاه، این نیروی نظامی اجازه یافت تا در بعضی از پروژهای عمرانی فعالیت کند اما رشد فعالیت این نیروی نظامی در ساختار مالی و اعتباری کشور چنان شتاب گرفته که فقط بعد از روی کار آمدن احمدی نژاد، سقف قراردادهای کلان اقتصادی  سپاه  در شرایط یکطرفه و بدون رقابت آزاد به مبلغ دوازده میلیارد دلار رسیده است. این مبلغ در دولتهای قبلی فقط چهار میلیارد دلار بوده است.

به طور مثال پروژه خط لوله خلیج فارس به پاکستان فاز 8، به مبلغ 1.4 میلیارد دلار به سپاه واگذار شد اما این پروژه به نیمه راه نرسیده پایان یافت و جز عده ای معدود و پروردگار عالم هیچ کس دیگر نمی داند که چه بلایی بر سر مبلغ به این کلانی آمده است. پروژه، تحت نظر عالی ترین مقامات سیاسی و نظامی کشور اداره می شود و کس را یارای "پرسیدن" از آنان نیست .

تمام این سازمانها و بنیادهای اقتصادی مستقیماً تحت نظارت مقام رهبری است و دفتر ایشان هیچگاه درصدد انتشار حساب بر نیا مده است. آیا ایشان صلاحیت دارند در خصوص عدالت حضرت علی (ع) سخن براند؟ آیا ایشان نمی بینند و نمی شنوند؟ آیا می توان مسلمان بود و آزاده بود و به اصالت وجودی مردی چون حسین بن علی(ع) ایمان داشت و از خود نپرسید که بر ما چه می گذرد؟

رهبری به عنوان مسئول سیاستگذاری های این نظام و اقتصاد هشتاد درصدی در اختیار ایشان و دولت مورد حمایتشان می بایست به محضر مردم و خداوند پاسخگو باشند.

سید احمد طباطبایی

هفتم بهمن ماه هزارو سیصدو هشتادوشش

+ نوشته شده توسط سه دوست در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 و ساعت 20:30 |