آفتاب - محمدرضا نظری: یک تحلیل گر مسائل بین الملل درباره دیدگاه مردم آمریکا از نقش اوباما در ایجاد تغییر در این کشور گفت:«از منظر تجزیه و تحلیل مفهومی، تغییر در حد فاصل انقلاب و تحول قرار میگیرد. در واقع مفهوم تغییر از دیدگاه اوباما ایجاد یک اراده عمومی در ایالات متحده آمریکا برای رسیدن به یک اتحاد ملی معطوف به تکثر گرایی بینالمللی در جهت حل چالشهای ایالات متحده آمریکا است».
دکتر مهدی مطهرنیا طی گفتگو با خبرنگار بین المل آفتاب ضمن تاکید بر دقت در نوع نگاه به مفهوم طرح تغییر توسط اوباما افزود: «باید دقت کنیم که تغییر از کدام دریچه نظر، زاویه دید و مرکز نگاهی، مشاهده میکنیم در واقع در هر کدام از این زوایا تغییر معانی متفاوتی پیدا میکند به همین دلیل نوع نگاه در آسیا و نیز ایران به عنوان کشور آسیای جنوب غربی که جزئی از امت اسلامی است با مولفهای هم چون انقلاب اسلامی متفاوت میباشد»
این تحلیلگر مسائل بین الملل درباره انتخاب اوباما به عنوان نماد تغییر در آمریکا خاطرنشان کرد:«اوباما محصول قدرت هوشمند در آمریکا است. قدرتی که تلاش میکند مخرج مشترک قدرت نرم و سخت باشد. در واقع این قدرت درهم تنیده و هدفمند میخواهد تا قدرت سخت و نرم را طی ساحت سیاست در عرصههای گوناگون داخلی، منطقهای و بینالمللی دنبال کند. لذا اولین نماد تغییر در ایالات متحده انتخاب شخص اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا محسوب میشود».
مطهرنیا درباره رویکرد اوباما در تشکیل کابینه خود گفت:«اوباما خود محصول تغییر است. وی میخواهد تغییر را استمرار، تثبیت و تحکیم بخشد و به همین دلیل اراده عمومی در کابینه وی مشهود است. به عبارت دیگر نوعی تکثر گرایی اجماع محور را در کابینه اوباما مشاهده میکنیم. انتخاب هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه، ژنرال جیمز جونز جمهوریخواه به عنوان مشاور امنیت ملی و حفظ نمودن رابرت گیتس وزیر دفاع، نشان از نوعی تکثر گرایی در کابینه اوباما است».
وی درباره نتیجه این تکثرگرایی در کابینه اوباما افزود:«اوباما میتواند با این روش مشارکت هدفمند، انرژیهای گوناگون در ساحت سیاسی آمریکا را مدیریت کند ولی اینکه این مدیریت در عمل چگونه خواهد بود باید منتظر بمانیم تا مشخص سود که آیا اوباما میتواند قدرتی که در کمپین انتخاباتی خود داشت در کاخ سفید نیز به نمایش درآورد».
این تحلیلگر مسائل بین الملل با اشاره به حضور اولین سیاه پوست در کاخ سفید خاطرنشان کرد:«چهل سال پس از سخنرانی معروف مارتین لوترکینگ و آرزوی وی که یک سیاه پوست بتواند وارد کاخ ریاست جمهوری آمریکا شود اکنون با انتخاب یک کنیایی تبار، آفریقایی اصل، مسلمان زاده، سیه چردهایی به نام اوباما،در واقع یک سیاه پوست توانسته است بر صحنه قدرت آمریکا تکیه بزند».
مطهرنیا درمورد تفاوت دیدگاه هیلاری کلینتون با اوباما در سیاست خارجی آمریکا گفت:«اگر به سخنرانی خانم هیلاری کلینتون در پذیرش وزارت امور خارجه آمریکا دقت کنیم وی میگوید که جهان به آمریکا و آمریکا به جهان نیاز دارد. در واقع وی یک نظم دو قطبی مبتنی بر تکثرگرایی اجماع محور را فریاد میزند».
وی در ادامه افزود:«هر چند که خانم کلینتون میگوید تمام دنیا یک طرف، آمریکا نیز در طرف دیگر قرار دارد ولی وی نیز قبول دارد که تکثرهای موجود لازم و ملزوم یکدیگر هستند. به همین دلیل از یک جانبهگرایی محافظهکاران فاصله میگیرد و میگوید اگر چه قدرتمند هستیم و به تنهایی حداقل نیمی از قدرت جهان را در اختیار داریم ولی به تنهایی نمیتوانیم با چالشهای جهان مقابله کنیم».
این کارشناس مسائل بین الملل در مورد تفاوت دیدگاه هیلاری کلینتون با اوباما خاطرنشان کرد:«کابینه قبلی آمریکا با گفتمان نفیگرای کلام محور، از طریق نفی دیگران خود را اثبات میکرد ولی خانم کلینتون دیگر از دانش واژه های جنگهای صلیبی جورج بوش استفاده نمی کند. البته باید دقت داشته باشیم که هیلاری کلینتون و یا حتی اوباما به وحدت جهان غیرخود نمیاندیشند بلکه به مدیریت جهان غیر خود جهت تعامل هوشمندانه در مقابله با چالشهای بینالمللی مینگرند».
مطهرنیا درباره تغییر مرکز ثقل توجه آمریکا به بحران عراق و افغانستان یادآور شد:«با روی کار آمدن اوباما اجماع بیشتری با اروپا در قالب تکثرگرایی که تعریف شد به وجود خواهد آمد و لذا مرکز ثقل توجه آمریکا از عراق به طرف استوانه بحران یعنی افغانستان، پاکستان حرکت خواهد کرد. برای این هدف اوباما تلاش می کند تا ضمن افزایش پتانسیل مشارکتی در دنیا، بر روی تعهد خیرخواهانه آمریکا در میان افکار عمومی جهان برای مبارزه با تروریست تلاش کند».
وی با اشاره به محبوبیت فعلی اوباما در جهان گفت:«میزان محبوبیت اوباما اکنون به نحوی است که پس از پیروزی وی به سلامتی اوباما 44 گوسفند در یکی از روستاهای ترکیه سر بریده شد. در ژاپن مردم لباس هاوایی که نشان محل تولد اوباما است بر تن کردند و کل کشورهای جهان به سرعت، پیروزی اوباما را به وی تبریک گفتند».
این کارشناس مسائل بین الملل درباره واکنش دولت اصولگرای احمدی نژاد به انتخاب اوباما افزود:«آنقدر زاویه تاثیر انتخاب اوباما در بازسازی چهره سیاسی ایالات متحده موثر واقع شد که رئیس جمهور اصولگرای جمهوری اسلامی ایران که تعریف خاصی که از غرب دارد سریع اقدام به نوشتن نامه تبریک آمیز به رئیس جمهور منتخب آمریکا میکند و حتی خالد مشعل دبیر سیاسی جنبش حماس با اعلام شروط مشخص آمادگی خود را برای انجام مذاکره با اوباما اعلام میکند».
مطهرنیا درباره عقبه انتخاباتی اظهارات اوباما برای ادامه تغییر در سیاست خارجی آمریکا یادآور شد: «در عین حال که باید عنصر زمان و مکان در باب هر گفتمانی در نظر گرفت و نیز با توجه به اتمسفر موجود در انتخابات طرح دیدگاههای هر کاندیدای ریاست جمهوری اهمیت خاص خود را پیدا میکند ولی در آمریکا رئیس جمهور باید به حرفهای خود عمل کند و گرنه طی نظرسنجیهایی که صورت میگیرد به مرور جایگاه فعلی خود را از دست میدهد».
وی درباره تهدید و یا فرصت دانستن انتخاب اوباما گفت:«اوباما با اینکه در مورد ایران از مذاکره بدون تعلیق غنیسازی سخن میگوید ولی درباره کاربرد قدرت، به نفی قدرت سخت نمیپردازد
روزنامهء "جهان اقتصاد" در گزارش چند روز پیش خود اظهارات دو وزیر نیرو و کشاورزی را در مجلس، شرح داد و در آن توضیحات از جمله آمده است که خشکسالی به اقتصاد لرزان ایران به شدت آسیب رسانده است. تا آنجا که از شواهد بر می آید، این گزارش، اسباب نگرانی آقایان را فراهم آورده است و به همین دلیل نمایندگان تصمیم می گیرند تا بخش اعظم این مطالب در حیطهء اطلاعات محرمانه باقی بماند. چرا که نشر اطلاعات می توانست تاثیری به مراتب بدتر از خشک سالی بر جای بگذارد.این اطلاعات حاکی از نابودی بخش عمدهء کشاورزی خصوصی می باشد.
بدون شک نمی توان دولت و یا حاکمیت هیچ نظامی را در این موارد مقصر دانست، در واقع دولت هایی با چندین برابر قدرت و تخصص هم نمی توانند با این گونه معضلات طبیعی به سادگی کنار بیایند و جان سلامت از معرکه به در برند. اما آنچه مسلم است دولت ما هم در برابر این مشکلات تمهیداتی در نظر گرفته است و برای پرداخت بخشی از خسارتها یک برنامه ریزی مالی و اعتباری مشخصی را پیش گرفته است. استانداریها موظف شده اند تا 5% از بودجهء خود را برای سامان بخشیدن به مناطقی که از بیشترین میزان آسیب برخوردار بوده اند، اختصاص دهند فعالیهایی از این قسم، همگی خوب و پسندیده می باشند. اما آیا این فعالیتهای خوب و پسندیده، صفت " کافی" را نیز به همراه دارند؟
متاسفانه تلاش دولت برای کنترل و سامان دهی آسیبها کافی نیست. راهکارهای گسترش کمکهای دولت و پذیرش سهم بیشتر در رفع معضلات اجتماعی مردمی که با فقر دست و پنجه نرم می کنند و طایفه ی آسیب پذیر کشاورز و روستایی، تنها از دو منبع توان امکان می یابند. نخست درآمد حاصل از فروش نفت که در مقلات قبلی بارها در خصوص آن با شما صحبت کرده ام و دوم منابع مالی و ارزی که حکومت برای کمک به کشورهای خارجی در نظر گرفته است.
مجموع ارقام اهدایی دولت به کشورهای مسلمان و غیر مسلمان و گروههای مجاهد در حال جنگ در سراسر دنیا، بسیار بیشتر از تصور مردم می باشد. به طور مثال بخشش 1.9 میلیارد دلاری ایران به کشور غیر مسلمان سریلانکا در خصوص پروژه آبیاری، تصحیح اراضی وپالایشگاه نفت واقعاً جای سوال دارد. آخر چطور این پول نمی توانست در کشاورزی در حال فوت ایران سرمایه گذاری شود؟ عملاً کدام عقل سلیمی می تواند چنین سرمایه گذاری ای را توجیح علمی، سیاسی، اخلاقی و مذهبی نماید؟ بخش دیگر این وام بسیار ارزان در خدمت تولید پالایشگاه نفتی است که ما خودمان در کشور با کمبود و بی کاری و از کار افتادگی بسیاری از واحدهای آن صنعت روبرو هستیم.
درست چند ماه پیش بود که روزنامه معتبر" سرمایه" به درستی پیش بینی کرد که ایران توان صادارات نفتی خود را تا پنج سال دیگر از دست می دهد.هر چند که این موضوع آنقدرها هم تازه نیستو این ماجرا به عنوان یک تهدید استراتژیک در تمام محافل امنیتی، سیاسی و اقتصادی مورد تایید و بحث می باشد. بدون هرگونه بحث و مجادله، ایران به تمام تولید نفتی خود نیاز دارد و در بهترین شرایط تنها تا سال 2012 می تواند صادر کنندهء نفت باقی بماند. اما هنوز برای حفظ دوست نالایق سوری خود سالی یک میلیارد دلار نفت مجانی رشوه می دهد.
عدم سرمایه گذاری در صنعت نفت و مصرف بالای داخلی مان، عملاً صنایع نفتی کشور را با خشک سالی دیگری در این حوزه روبرو خواهد نمود. زمانی که این مسائل و مصائب در پوست و جان زندگی مردم رخنه کرده است، مقامات کشور با کمال میل، سیستم دفاع موشکی کشور سوریه را هم به مبلغ یک میلیارد دلار خریداری می کنند و به دوست خود هدیه می دهند تا روسیه در این بازی هم مثل همیشه برنده و خوشحال باشد. ما چقدر دست و دل باز هستیم و سوریه در دوستی تا چه اندازه وفادار به ما؟ سوریه ای که درست در همین روزها گفت و گوی صلح را با اسرائیل شروع کرده است.به واقع ما چه دوستان خوبی داریم که در چاپیدن و مسخره کردن دستگاه دیپلماسی ما حالا دیگر تبحری تمام پیدا کرده اند.
شاید بعضی از شما خوانندگان مقالات روزنامه های عربی نیز باشید، روزنامه "الشرق الوسط" معتبرترین روزنامه عربی زبان در جهان هم چند هفته پیش، به نقل از یکی از سردارهای سپاه نوشت: ایران سالیانه 800میلیون دلار کمک نقدی به حزب الله می کند. البته باید لیست تسلیحات نظامی مجانی را نیز به آن افزود. من همیشه با خودم می اندیشیدم که ایران به واقع چه مقدار برای حزب الله هزینه می کند؟ اما حالا می دانم و می توانم تصویر واقع بینانه تری از خدمات مردم و کشورم به این گروه داشته باشم. اما آنچه باز مایه خجالت و شرمساری است هیچ چیز نمی باشد الا محاسبات دیپلماتیک حاکمیت ما و سر کیسه شدن ملت.
حزب الله امروز صاحب قدرت سیاسی شده است و به طور حتم دیگر نیازی به پول ما ندارد. چرا که به عنوان یک قدرت سیاسی در منطقه حالا می تواند انتظار مساعدت مالی از تمام قدرتهای بزرگ داشته باشد و در معاملات سیاسی خود پول و اعتبار و ارتباط بسیار کسب نماید. باز ما می مانیم و دماغ سوخته و جیب خالی. بسیاری از اسلحه های مجانی ما هم بدبختانه بر علیه مردم بی پناه لبنانی مخالف حزب الله به کار گرفته شده است که هیچ چیز جز معصیت و بد نامی برایمان به بار نیاورده است.
نمی دانم تا کجا باید اجازه بدهیم رهبر انقلاب برای صادرات انقلاب، مردم و کشور را در تنگنا بگذارد؟ انقلابی که عملاً هیچ کس در دنیا از آرا و افکار و آورده هایش، استقبال نکرد و هیچ جز درد و فقر و شرمساری برای مردم خود به جا نگذاشت. مردمی در خشک سالی و فشار گرسنگی و تشنگی چگونه می توانند سفیر آزادی و سعادت دیگر ملل شود؟
احمد طباطبایی
گروهک تروریستی القاعده با عملیات ویران کنندهء خویش در یازدهم سپتامبر، عملاًبه غرب آموزاند عملیات تروریستی تا چه میزان می تواند خطرناک، تاثیر گذار و مخرب باشد و تعادل امنیت و اقتصاد و سیاست را بر هم بزند. در میان این آشفتگی، گروهی این خطر را فقط در مخالفت با غرب و فرهنگ و مذهبشان ارزیابی کردند، آنان که تنها از آب گل آلود می توانند ماهی صید کنند، با خرسندی از ظهور یک دشمن جدید برای غرب، موضوع را مثبت و به نفع منافع خویش تلقی نمودند.
در حال حاضر، قدرت و نفوذ القاعده در سراسر جهان اسلام پراکنده شده است. مدرسه های مذهبی القاعده از پاکستان تا دور دستهای سومالی و اندونزی و الجزایر هم کشیده شده است. زیستن یک گروه به ذات تروریست و به واقع خطرناک در اطراف مرزهای ایران، بیش از هر کشور دیگری یقیناً تهدید کننده امنیت ملی ما می باشد و بر ماست که خطر حضور اینان را در کنار دستمان جدی بگیریم و قبل از اینکه کار به جاهای باریک کشد، خطر را از ریشه بخشکانیم.
تفکر مسموم القاعده برای تمام ملل مدرن، مخرب و خطرناک می باشد اما ماجرا برای ما شیعیان چندین برابر بیشتر خطرناک است. مخالفت القاعده با تفکر شیعه موضوعی است بسیار روشن که بارها از طریق رهبران این گروه تروریستی، به گوش جهانیان رسانیده شده است.
"ایمن ظواهری" رهبر ایشان در عراق با لحنی مملو از نفرت و کینه، ایران و شیعیان ایران را مسئول نفاق و تجزیه ی شیعیان جنوب عراق معرفی می کرد و معتقد بود او و همرزمانش باید این روند را تغییر دهند. وی آشکارا ایران را خطری برای یکپارچگی اسلام معرفی کرد. علاوه بر وی، تمام رهبران دیروز و امروز القاعده نیز "ایران شیعه" را تهدید کرده اند و در گفته هاشان بارها تایید کرده اند که بعد از اشغال عراق، حالا دیگر نوبت به ایران رسیده است. آنها اماکن مقدس و مورد اعتبار شیعیان را بارها ویران کرده اند. کربلا و نجف بارها با عملیات تروریستی این گروه به خاک و خون کشیده شده است و در غم ویران شدن مقدسات، تمامی مسلمین به سوگ نشسته اند.
تمام موضوعات مطرح شده ی بالا، بدون کلامی پس و پیش مورد تایید مسئولین مذهبی و سیاسی و امنیتی کشورمان می باشد. مقام رهبری و دفتر ایشان از این موضوعات باخبرند و به خوبی از دشمنی این گروه تروریستی با مردم و مذهب و اعتقاد مان آگاهند. عملیلت تروریستی شیراز فقط نمونه ای کوچک از نفوذ این شبکهء مخرب در کشور می باشد. تحرکات سیستان و قتل روحانی شیعه در سیستان و بلوچستان، هم چند نمونه ء دیگر از این دسته می باشد.
نفوذ در دل مردم خسته و درمانده سنی مذهب سیستان و بلوچستان کار دشواری نیست، علی الخصوص در شرایط کنونی که در سایه زورگوییهای بی مورد و ظلمهای حکومتی، نارضایتی مردم سیستان بارها و بارها بیشتر هویدا شده است.
کمپ های صحرایی القاعده در حاشیه مرزی ایران و پاکستان بسیار فعال می باشند و هرروز تعداد بیشتری از بلوچهای دل آزرده و دین زده، راهی این کمپ ها می شوند. آیا با این اوضاع نمی توان متصور بمب گذاری در اماکن مذهبی ایران، همچون مرقد امام رضا در مشهد و حضرت معصومه در قم بود؟
اوضاع بهم ریختهء عراق، شرایط ویرانی کربلا و نجف را مهیا کرد آیا این قصه در کشور ما هم قرار است تکرار شود؟ متاسفانه علی رغم همهء خطرات برشمرده شده و با علم به اینکه رهبری و مسئولین نظام، همگی از این خطرات مطللع هستند پس چرا ما با القاعده وارد جنگ نشدیم؟ و آنان را بر سر جایشان نشاندیم؟ هنوز بسیاری از گروههای نظامی و تروریستی القاعده در رابطه با مقامات امنیتی ایرانی در حال رفت و آمد در کشور هستند. اینان می آیند و از امکانات نظامی و امنیتی و مالی ما استفاده می کنند و در نهان برای ضربه زدن به مردم بی گناه ما نقشه می کشند. در جایی که قاتلین برادرهای شیعه عراقی مان را میشناسیم و شرعاً مسئول خونشان هستیم، چرا تنها به نظاره نشسته ایم و هیچ عمل مثبتی انجام نمی دهیم؟ چرا باید صدهها نفر از این انسانهای از خدا بی خبر و بی وجدان، که هیچ دغدغه ای از جنس مذهب ندارند در شهر قم که مذهبی ترین شهرمان است اسکان داده شوند؟
آیا به واقع از آنها وحشت داریم؟ آیا امکان مبارزه با آنها را نداریم؟ آیا فکر می کنیم این خطرناکترین موجودات امروز بشر می توانند دوستانی باشند برای فردای مبادا؟ یا شاید اعتقادات مذهبی رهبرانمان سست شده است ؟ از ملی گرایی هم سخن نگقتن بهتر، که در ملی گرایی و وطن دوست بودن این حضرات دیگر سئوالی برای پرسیدن باقی نمانده است.
خطر جدی القاعده تهدیدی است بر جان و مال مسلمان و غیر مسلمان ایرانی و متاسفانه دریغ از کلامی مسئولانه از این به ظاهر مسئولین امنیتی و نظامی و مذهبی حاکم بر ما. و این سکوت زمانی عجیب تر جلوه می کند که هر روز در وصف خطر و جنایت دیگر ملل متمدن و دین دار دنیا خطابه ای تازه می شنویم.
شاید بهتر باشد مقام رهبری و شخص ریاست جمهوری، در این سفرهای استانی شان، کمی هم از برادر کشی و جنایات آشکار و پنهان این گروه ظالم صحبت کنند و در صدد برچیدن این بذر نفاق و جنایت باشند.
بازگو کردن این اخبار، یک وظیفه ملی است و مسئولیتی است خطیر، که هر انسان آزاده ای در مواجهه با باور و مذهبش دارد. حفظ آرامش مردم و احترام به عقاید و مذاهب مختلف، اولین وظیفه دولت می باشد و این در حالی است که دولتمردان ما انگار در خوابی عمیق فرو رفته اند که حوادث پیرامونشان را نمی توانند ببینند. از سیاست مدارانی که مار در آستین می پرورانند و از این جانور خطرناک تمنای دوستی دارند، چگونه می توان انتظار داشت که ضامن جان و مال و مذهب مردم باشند؟
احمد طباطبایی- سوم تیر ماه هزار و سیصد و هشتاد و هفت
پیرامون مباحث اقتصادی و تشریح دلایل ضعف اقتصاد کلان در کشور، مقالات متعددی نگاشته ام که گاه از نظر بعضی از شما خوانندگان محترم قابل توجه و بررسی بوده است. از این رو در پاسخ به بسیاری از دوستان، که علاقمند به پیگیری موضوعات مرتبط با اقتصاد سیاسی کشور می باشند و گاه سئوالاتی را مطرح می نمایند، بر آن شدم تا مقالات بیشتری در این حوزه بنویسم.
همانطور که مطلع هستید سیاستهای غیر متعارف جناب ریئس جمهور در پی حمایتهای سیاسی آشکار و نهان مقام رهبری هر روز شرایط زندگی مردم را سخت تر و سخت تر از دیروز کرده است. آقای ریئس جمهور در پی سخنرانیهای متعدد خود در جمع دانشگاهیان، به تازگی درخواست کردند تا دانشگاهیان با فورمولهای جدید و بکر به کمک اقتصاد روبه زوال کشور بیایند.
عدم رضایت آقای احمدی نژاد از قوانین و سیاستهای اقتصادی موجود کاملاً قابل فهم می باشد اما بی علاقه گی ایشان به درک اشتباهات مکرر خود به عنوان فرد اول تصمیم گیری در سیاست گذاری و اجرا باعث تعجب است و بسیار غریب. ایشان از طرفی دست کمک به سوی دانشگاهیان و دانشجویان دراز می کنند و از آن سو تمام فورمولهای اقتصادی پیشنهاد شدهء مدیران و وزرای تحصیل کرده و کاربلد کشور را مردود می دانند.
اما سوال دیگری که به ذهن می آید، این است: " چرا رهبری چنین یک طرفه و با آگاهی کامل نظاره گر به هدر رفتن ثروت ملی است؟" برای دست یابی به پاسخ این سوال، بهتر است مسائل را بیشتر و بهتر غوررسی کنیم تا مردم آگاهانه و نه از سر تعصب و غیرت بلکه از سر اطلاع بتوانند خود پاسخی در خور یابند، پاسخی قانع کننده که لختی از ابهامات موجود بکاهد. برای شروع بیایید با آمار رسمی خود دولت شروع کنیم. دولت با نگاهی محتاط نرخ رشد تورم را در سال مالی گذشته 18.5% ارزیابی کرده، با توجه به اینکه این رقم آمار منتشر شده خود دولت است، پس می توان دریافت نرخ واقعی تورم تا چه اندازه بالا می باشد.
حال باید به نرخ رشد اقتصاد از دهان دولت گوش سپارد. دولت می گوید اقتصاد کشور از نرخ 6.2% به 6.7% رسیده است و این یعنی رشدی معادل نیم درصد. مقایسه این دو شاخص اقتصادی که خود دولت آن را منتشر می کند به اندازه کافی وخامت اوضاع اقتصاد کشور را نشان میدهد و عملاً نیازی به بزرگنامایی و دروغ و هوچی گری و یا دشمنی وجود ندارد.
در جایی که رشد تورم بارها بیشتر از رشد اقتصادی کشور می باشد می توان اطمینان داشت ساختارهای آسیپ پذیر اجتماعی و بنیادهای کوچک و لرزان اقتصادی چطور مثل برگ خزان پا در سراشیبی زوال می گذارند. این اوضاع نابسامان، می توانست با رشد غیر قابل پیش بینی بهای نفت می که یک موقعیت استثنایی برای اقتصاد کشور بود، بهبود یابد و پیر بیمار اقتصاد با نوشداروی نفت، علاج شود و بسیاری از مشکلات مردم و حکومت، همزمان مرتفع گردد. اما متاسفانه بدلیل مدیریت ناشیانه و بسیار ابتدایی آقای ریئس جمهور، این نوشدارو مبدل به معضلی بزرگتر شد.
دولتی که به معنای واقعی از تمامی اختیارات و امکانات و پشتوانه های رهبری برخوردار بود ونهادهایی چون مجلس، قوهء قضاییه، سپاه و دستگاههای امنیتی، بنیادههای مالی وخلاصه همه چیز و همه کس در ید اختیار و قدرت خودش بود چه طور در کوتاه مدتی، چنین لرزان و پر خطا پیش می رود؟ چندین وزیر و مدیر عالی رتبه معزول می شوند؟ در چند ارگان و سازمان باید تخته شود؟ و چگونه همهء این امتیازات چنین بی نتیجه می ماند؟ و هیچ عاید مردم نمی شود؟ آیا این ماجرا، ارتباطی با نحوه مدیریت و منش آقای ریئس جمهور ندارد؟ آیا ایشان به واقع گوشی شنوا برای مشاوره و مذاکره دارند؟
تفاوت بین مشاوره گرفتن با حرفهای زیبا و دلخواه شنیدن بسیار است و ایشان به عنوان ریئس جمهور بارها به ما و همکاران باوفای خود ثابت کردند که میل به مشاوره ندارند و ترجیح می دهند چیزی را بشنوند که دوست دارند. اگر چنین نیست پس چرا وزرای نفت و دارایی و کشور یکی پس از دیگری اخراج می شوند و ریاستهای سازمانهای کلیدی و تعیین کننده ای مثل سازمان برنامه و بودجه و بانک مرکزی هم سرنوشتی بهتر از این وزرا پیدا نمی کنند؟
منافع ملی که ارثیه فامیلی نیست تا بتوان هدر رفتنش را دید و هیچ نگفت. قران به قرانش صاحب دارد و مدعی. از این رو هر چند ملت گرفتار و آبرومند و نگران سکوت پیشه می کنند و دم بر نمی آورند اما به هر حال عده ای هم می دانند و می بینند و می گویند تا تاریخ خجل و دردمند در مظهر آیندگان نماند.
دوستان نظامی آقای ریئس جمهور در سپاه و بسیج تنها کسانی بودند که از حضور ایشان در قدرت بهرمند شدند. قراردادهای کلان دولت با سپاه و بسیج، پیر پیمانکاران بخش خصوصی را درآورده است و جامعه مهندسی کشور در بخش خصوصی به خاک سیاه نشسته است. سرمایه نیروی متخصص کشور گروه گروه راهی اروپا و کانادا و آمریکا می شود تا در داغ چنین خیانتهایی کمتر بسوزد. این روزهها حتی بالاترین رتبه های تخصص در کشور هم بیکار مانده اند و راهی جز دلالی و مهاجرت پیش رو نمی بینند. روزی همگی می گفتیم: چرا فرار مغزها؟؟؟ و امروز می گوییم چرا فرار مغز و سرمایه و نیروی کار؟؟؟ و زیر لب از خود می پرسیم فردا قرار است به این لیست چه دسته های دیگری اضافه کنیم؟
آمار جوانان بی کار و خانواده های مقروض و زندانیان چک، خارج از تصور می باشد و شخص رئیس جمهور به عنوان بالاترین مدیر اجرایی کشور صحبت از اداره دنیا و پیشنهادات اصلاح جویانه برای بشریت می کنند. این ماجرا آنقدر عجیب است که نمی دانیم باید به آن بخندیم یا بر آن فغان و گریه سردهیم؟ باید به دوستانی که گاه در پی حمایت از ایشان جوابیه های سر تا پا تعصب خود را با طعم فحش و ناسزا راهی این جانب می کنند یادآوری کنم شما اگر شریک جرم و احیاناً منفعت خرابکاریهای ایشان در کشور نباشید حتماً ساده اندیشان و خوش باوران خرافات زده ای هستید که خرد جمعی و وجدان بیدار ایرانی را دست کم گرفته اید.
اگر ایشان کارنامه ای دیگر از خود به جا می گذاشتند و عملکردی متفاوت داشتند و منافع ملی کشور را چنین به تاراج نمی دادند مگر می شد چنین مستدل او را نقد کرد و فجایع بی شمارش را برشمرد؟ اگر ایشان قوت ملت را بیشتر می کرد و آرامش را در دلها ساکن، مگر می شد چنین او را تفسیر نمود؟ به طور حتم خیر!!! هرگز نمی توان خدمات یک انسان را نادیده گرفت و وجدان انسانی را فدای تمایلات شخصی کرد. اما واقعاً شرایط در خصوص ایشان چنین نیست.
صدای اعتراض مخالف با دستور مقام رهبری خفه نمی شود چنان که صدای مخالف در پیش از انقلاب با دستور ساواک و شاه هم خفه نشد. شکم گرسنه و بدن بیمار و رنجور را نمی توان با داد و فریاد و ترس، بیش از اندک زمانی آرام کرد. آقای خامنه ای به عنوان قدرت مطلق چرا باید پدری مهربان و دلسوز برای عده ای معدود باشند و حاکمی مستبد و بی رحم برای عده ای دیگر؟ مگر صدای ملت را نمی شنوند؟مگر نه اینکه ایشان قرار است جانشین پیشوای عدل و صلح در زمین باشند؟ این است عدل و صلح جهانی که از آن می گویند؟ مگر ایشان از قیمت نان و سوخت و کرایه خانه مطلع نیستند؟ مگر فرزندان و نوه ها و عمو زادگان و عمه زادگان ایشان در میان مردم کوچه و بازار زندگی نمی کنند؟مگر... دیگر چه بگویم که قلم شرمنده ستم شده است و بیش نمی راند.
ایشان که شاه نیستند و منش شاهی ندارند و سفر سویس و فرانسه نمی روند تا از درد و بد بختی ملت بی خبر باشند. آیا سربازان گمنام امام زمان این مطالب را به گوش دوستداران و نزدیکان و مسئولین ایشان نمی رسانند؟ که اگر چنین نمی کنند که به حق خیانت می کنند و اگر کار خود، به نحو احسن به انجام می رسانند و این مقالالت را می خوانند و تحلیل می کنند، جای خاموش کردن صدای شکایت، بهتر است بیایند و درد را درمان کنند.
اصرار بی جهت و تماماً سیاسی رهبری در حمایت از مدیری نالایق، خود سر، کم تجربه و بسیار خرافی نتیجه اش هیچ چیز جز هدر رفتن منافع ملی ایران نبوده است و ایشان با سیاسی کاری و بی اعتنایی مکرر خود هیچ چیز جز نفرت برای خود و نظام تحت امرش نمی خرد. گرچه ایشان مختارند هر چه به صلاح خود و حاکمیت خود می دانند بکنند، اما بهتر است فراموش نکنند که عده ای هم مختارند هرچه در توان دارند بگذارند تا گوش سنگین ایشان را باز کنند و اگر این اصرار، بی نتیجه باشد حداقل اینکه ملت را آگاه سازند که چرا چنین است سرنوشت امروز آنها.
یا رب، ای دانا به درد دردمندان، ای روزی ده حشره در دل سنگ، ای نهان و آشکار و ای حامی بی پناهان... تو خود کشتی این قوم به ساحل نجات رهنمون کن، که شاهدی این مردم در تمام درازای تاریخشان، جز از تو مدد نخواسته اند و جز نام تو هیچ در یاد نیاورده اند.
احمد طباطبایی
نهم خرداد ماه هزار و سیصدو هشتاد و هفت
در پاسخ به سئوالات و اظهار نظر بسیاری از خوانندگان محترم در خصوص موضوع انرژی هسته ای و نقش امنیتی این تکنولوژی حساس، بر آن شدم تا در این مقاله کمی بیشتر اوضاع و احوال موجود را شرح دهم. نگرانیهای جامعه جهانی گرچه از طرف مقامات مسئول و رهبر معظم، تماماً توطئه تعریف می شود اما بررسی موضوع امنیت هسته ای مقوله ای نیست که در لابه لای شعارهای سیاسی به فراموشی سپرده شود. بدون شک دستیابی و بهره مندی مردم از این تکنولوژی آرزوی هر ایرانی وطن پرست است اما هرگز بدون رسیدن به سطح قابل قبول امنیت، نمی توان شبی را آسوده به صبح رسانید.
همانطور که در مقالهء "انرژی هسته ای و حوادث پیش رو" مختصراً اشاره کردم، امنیت و اداره سلامت این انرژی، خود به مهمی داشتن تکنولوژی می باشد. امروز حوادث طبیعی از قبیل زلزله و یا اشتباهات فردی در کنار خطر خرابکاری های تروریستی به واقع بزرگترین موانع پیش روی صاحبان صنعت هسته ای می باشد. زلزلهء چند ماه پیش ژاپن و آسیب دیدگی یک سایت اتمی در کنار زلزلهء چند روز پیش چین نمونه های بسیار واضح این نگرانی هاست.
نقشهء استقرار نیروگاهها و سایتهای عملیاتی اتمی کشور ایران به گونه ای است که تقریباً تمام خاک کشور را پوشانده است. به غیر از شمال خراسان و جنوب شرقی کشور، باقی خاک ایران در شعاع آسیب سایتهای اتمی قرار دارد. در شمال غربی کشور سایت بناب و تبریز قرار دارد و در قسمت میانی سواحل خزر، در شهر چالوس سایت دیگری مستقر است. کمتر از چند صد کیلومتر آن طرف تر در نکا سایت دیگری بنا شده است. تهران و کرج نیز دارای سه سایت مجزا می باشند. در این میان، اراک و نطنز و ساقند در کنار اصفهان و یزد پنج مرکز اصلی و حساس اتمی کشور می باشند. این روند در منتهی الیه مرز شرقی کشور، در طبس به سایت دیگری ختم می شود.
سایتهای دارخوین، بوشهر و شیراز هم مجموع سایتهای جنوبی کشور هستند که تماماً در مرکز و غرب کشور می باشند. حال با این نقشه می توان دریافت که بیش از هشتاد درصد از خاک کشور در شعاع نشت گازها و پرتو های اتمی قرار دارد. البته بسیاری از این سایتها در حال ساختمان می باشند و هنوز به مرحله بهره برداری نرسیده اند اما چهار مرکز اصلی اصفهان، نطنز،اراک و بوشهر تا همین مرحله از پیشرفت هم، به عنوان عوامل خطر حیات انسان و طبیعت محسوب می شوند.
آنچه امروز مورد بحث و اختلاف است، توان علمی و عملی کشوری است که تمام تکنولوژی هسته ای کشور را در دست دارد. روسیه به عنوان جدی ترین دشمن دیرین ایران تنها کشوری است که در طی سالیان سال برای دست یابی به آبهای گرم و آزاد جهان از هیچ حیله و نیرنگ و جنایتی فرو گذار نبوده است.
ساختار فاسد و غیر اخلاقی مدیریت سیاسی و علمی این کشور حتی برای مردم روسیه هم سود آور و قابل اطمینان نیست. حال دخالت و پشتیبانی این کشور در روند شکل گیری مهمترین استراتژی علمی، اقتصادی و امنیتی کشور چگونه می تواند توجیه داشته باشد؟
از آن جایی که حساسیت تحقیق و تفحص در این حوزه بسیار بالاست و هیچ سازمان علمی غیر وابسته و مستقلی حق اظهار نظر در این زمینه، ندارد چگونه می توان از صحت و دقت پیمانکارهای مرتبط با این صنعت مطلع شد؟ همانطور که می دانید در تمام کشورهای جهان طرفداران محیط زیست در امور اتمی کشورهای خود فعالیت و نظارت بسیار جدی دارند.
رفت وآمد محموله های هسته ای، ماشین آلات و زباله ها، همگی با مخالفت و پیگیری قانونی روبروست اما در ایران هیچ گروه و یا سازمان حمایتی وابسته به محیط زیست، حتی امکان بازدید از روند پیشرفت تکنولوژی اتمی را هم ندارد چه رسد به اعتراض و یا قدرت قانونی برای بیان آخر و عاقبت این زاد و ولد های شیمیایی. آنچه به عنوان محافظت از سایتهای اتمی ایران مطرح می شود همگی مربوط به تهدیدات نظامی و جاسوسی است اما دغدغه ذهنی این مقال بیشتر امنیت و سلامت است. امنیت سلامت راه اندازی و کارکردی تکنولوژیستی که با کیفیت و استانداردهای روسی بسیار سئوال برانگیز و نگران کننده است و دور از دسترس.
سازمان صلح سبز به عنوان بزرگترین مدافع حیات در جهان در خصوص خطرات موجود در ساختار اتمی ایران تحقیقاتی به عمل آورده که همگی در سایت اینترنتی آن موسسه موجود می باشد. این مطالعات مدعی است که در اصفهان هر چهار راکتور تحقیقاتی امواج رادیولوژیکال ساطع می کنند که این موضوع خود خطری است بسیار جدی. اما بدتر از آن منبع 250 تنی ( یو اف 6 ) است که در نزدیکی این سایت ذخیره شده است. هرگونه اتفاق و یا حادثهء فنی می تواند موجب گسترش گاز یورانیوم در منطقه شود و این به معنی یک فاجعه برای انسان و گونه های حیوانی و گیاهی می باشد. به طور مشخص تر، می توان گفت، از کار افتادگی کلیه ها، سرطان و اختلالات ژنی در انسان، از جمله پسامدهای این امواج است که تا مدتهای طولانی نیز باقی خواهند ماند.
سایت نطنز هم به دلیل شبهات فعالیتهایش با اصفهان دچار همین خطر می باشد. اما در اراک خطر بارها بیشتر افزایش می یابد. اضافه بر خطر اشعه رادیولوژی باید به خطر شیمیایی تزریق سوخت به راکتور نیز اشاره کرد. و این در شرایطی است که کوچکترین اشکال فنی حادث شود. به طور مشخص مردم روستای خنداب با 6000 نفر سکنه در کمتر از چند دقیقه آلوده خواهند شد و شهر اراک با 500،000 نفر سکنه و تنها با پنجاه کیلومتر فاصله در سایه خطر بسیار جدی می باشند.
همانطور که در مقالهء قبلی به فاجعه چرنوبل اشاره کردم و خسارت حاصل از این اتفاق را شرح دادم باید اینجا اشاره کنم به فاصله 50 کیلومتری سایت چرنوبیل با شهر که درست برابر است با فاصله شهرستان اراک با سایت اتمی. این نوع اشتباهات گرچه در سالهای دهه چهل میلادی ممکن می بود، اما در این مقطع از زمان و بعد از چنین تجربیاتی دیگر هرگز قابل قبول نیست و جای دفاع ندارد. امروز بعد از گذشت بیش از دو دهه از آن فاجعه هنوز صدهها کیلومتر در اطراف چرنوبیل خالی از سکنه است. آیا تعمدی درتکراراین اشتباهات در کار است؟ و یا از سر بی توجهی و ندانم کاری، سایتهای اتمی ما همگی در نزدیکی شهرهای بزرگ ساخته شده است؟
اما بوشهر واقعاً موضوعی است متفاوت. خطرات این سایت که با طراحی متخصصین آلمانی شروع شد و در دوران جنگ، به تکرار مورد بمب باران هوایی عراق قرار گرفت و حالا می رود تا با تکنولوژی روسی به پایان راه نزدیک شود. این نیروگاه، یکی از پر ریسک ترین سایتهای اتمی جهان نام گرفته است. اصلی ترین خطر، ساختار پوسیده بنای تونلهای ورودی و خروجی آب است و نوع و کیفیت مسالح ساختمانی که با پیمانکاران بی نام و نشان و بسیار متنوع ساخته شده است. همانطور که می دانیم به دلیل جنگ و خطرات حاصل از آن، تمام پیمانکارهای خارجی کار پروژه را نیمه کاره رها می کردند و عملاً ادامه کار برای پیمانکار جدید بسیار دشوار، غیر عادی و نامشخص می بود. بسیاری از این پیمانکارها هرگز از رتبه های بالا در استاندارد جهانی برخوردار نبودند و هیچ گاه ساخت و تکمیل سایت اتمی دیگری را نیز، در کارنامه کاری خود نداشتند.
شروع کار نیروگاه بوشهر بارها به خاطر مشکلات ساختمان و ساختار پوسیده و آسیپ پذیر کانالهای انتقال آب به تاخیر افتاده است. در واقع خطری بزرگ، حتی بزرگتر از چرنوبل با شروع کار این سایت پا به عرصه وجود می گذارد. حجم بالای نیروی حاصل شده در راکتور و ساختمانی فرسوده و پر از مشکل... خدا به ما رحم کند. اما این همهء داستان نیست و ما با کمی مطالعه فنی به این نتیجه می رسیم که نوع راکتور انتخاب شده برای بوشهر، دچار مشکلاتی است در تولید بخار. این نوع راکتور در مواقعی که دچار مشکل می شود به شدت نیازمند نیروی عظیم الکتریکی می باشد. این نیرو به طور حتم باید از یک منبع ذخیره شده در نزدیکی نیروگاه تامین شود.
سایت در مواقع اظطراری از قبیل زلزله، سیل و یا هرگونه اشکال فنی نیازمند ولتاژ بالایی از انرژی برق است تا راکتور و بخار مورد نیاز آن را فراهم آورد. این تاسسیات باید در نهایت دقت و مقاومت ساخته شده باشد که متاسفانه به نظر اهالی فن، چنین نمی آید. نوع راکتور انتخاب شده برای بوشهر بشدت نیازمند تاسسیات خنک کننده آبی است و هرگونه تعلل در این امر موجب بالا رفتن حرارت راکتور می شود. نشت مواد سمی و گازهای حاصل از حرارت بالای راکتور که همگی در مواقع اظطراری در کمتر از "لحظه ای" اتفاق می افتد و این به معنای نابودی مطلق آبزیان منطقه خواهد بود.
طبق گزارشات مکرر بازدید کنندگان سازمان انرژی اتمی و کارشناسان امنیت هسته ای، تمام موارد فوق مفصلاً و با اشاره به نکات فنی، مورد سئوال و تذکر قرار گرفته است. اما تا به امروز هنوز جواب قانع کننده ای از طرف مقامات سازمان انرژی اتمی داده نشده است. شاید دلیلی برای این پنهان کاری وجو دارد، دلیلی که باید از نگاه مردم و متخصصین بدور ماند اما تا کی می توان چنین موضوعاتی را نادیده گرفت؟
آقای نجم الدین مشکاتی متخصص امنیت هسته ای می گوید: مخفی کاری بزرگترین دشمن امنیت در یک پروژه هسته ای است. و این در ست در شرایطی است که محمد البرادعی در سخنانش اشاره می کند به درسی که از فاجعه چرنوبل می توان گرفت. او می گوید باید دید تا چه اندازه جامعه جهانی در شکل گیری امنیتی چرنوبیل سهیم بوده است؟ این حرف به معنای این است که روسها، آن روزهایی که در ساخت چرنوبیل به مخفی کاری مشغول بودند هرگز امکان ارزیابی بهتر و سنجیده تری را برای متخصصان فراهم نیاوردند و نهایتاً با اشکال، این پروژه را به سرانجام رساندند.
بهمن سال هشتاد شش به دستور سازمان تحت مدیریت البرادعی 22 مورد ،از 55 مورد همکاری فنی با ایران متوقف می شود که مهم ترین موضوع مطرح در آن موضوعات امنیتی راکتور بوده است. بنابراین این نوع تصمیمات موجب می شود تا مسئولین برای ادامه کار راهی بازار سیاه شوند و اجناس و قطعات حیاتی این پروژه ها را به قیمت گزاف و بدون هیچگونه ضمانت اجرایی و کیفی خریداری کنند.
اما آنچه بیشتر موجب تعجب خواهد شد آن است که بدانیم تصادفات هسته ای در ایران اتفاق افتاده است و هرگز مردم از این موضوع مطلع نشده اند. دو حادثهء خطرناک هسته ای در راکتور کوچک پنج مگا واتی تحقیقاتی تهران نتیجهء همان صحبتهایی است که مطلعین امنیت هسته ای در خصوص پنهان کاری گفته اند. سال 2001 حداقل دو میله های استیل دچار صانحه می شود و راکتور از کار میاستد که خوشبختانه این موضوع، هیچ گونه نشت رادیواکتیو در پی نداشت. در سال 2003 دوباره این حادثه اتفاق افتاد که موجب شد مسئولین سازمان اتمی ایران از متخصیصن سازمان بین المللی انرژی هسته ای تقاضای کمک کنند.
سازمان بین المللی انرژی اتمی توصیه کرد تا میله های استیل همگی تعویض شود و امکانات بیشتری برای راکتور خریداری شود. این راکتور در سال 1967 از طرف آمریکا ساخته و تحویل ایران شده بود و از آنجایی که شرکت سازنده هیچگاه پاسخ مثبتی به درخواست ایران نداد آقایان دوباره مجبور به تهیه احتیاجات از بازار سیاه شدند و همین روند ادامه پیدا کرد تا اینکه در سال 2007 حادثه ای دیگر در راکتور اصفهان اتفاق افتاد و منجر به مرگ یک نفر از متخصصان شد. این متخصص ایرانی بر اثر گاز نشت شده از راکتور جان خویش از دست داد.
این ها همه تصادفاتی است که در این راه پیش می آید و متخصصان ما هم بدون شک از این پیشامدها آگاه هستند اما نحوهء برخورد و رسیدگی به این موضوعات می تواند نتایجی فاجعه بارپیش روی مردم بگذارد. گزارش اخیر دولت آلمان در خصوص بیماری لوکیمیا اطفال ایرانی که در نزدیکی سایتهای هسته ای زندگی می کنند بسیار تکان دهنده است در این گزارش قید شده است که درصد رشد و گسترش این بیماری چند برابر بیشتر از حد متعارف و معمول در نقاط عادی کشور می باشد. این گزارش فقط نمونه ای است از فجایع پیش رو که نمی توان از آن به سادگی عبور کرد.
در این میان، نگرانیهای آلودگی آب آشامیدنی در کشور بالا می گیرد و مسئولین محلی بدون اطلاع از دلایل اصلی آن مشکل با گزارشاتی متفاوت درصدد آگاه سازی مسئولین بر می آیند. این وقایع از نظر بعضی از خوانندگان باور کردنی نیست و بعضاً به تهمت و افترا و دشمنی تعبیر می شود اما بدون شک برای آن دسته ای که همه چیز را از عینک دشمنی و توطئه نمی بینند می تواند سودمند باشد. جای بسی تاسف،! که این مراکز اطلاع رسانی بیشتر خارجی است و مسئولین وزارت بهداشت و درمان با علم و آگاهی کامل از این فجایع به توصیه کدام مرام و مسلک می توانند چنین آسوده خاطرباشند و هیچ نگویند.
مسئولین نظام و تمام مطلعین امر بدون شک در مواجهه با حوادث پیش رو نمی توانند با بهانه هایی پوچ و نخ نما، کار را سامان دهند. بی خبری مردم از وقایعی اینچنین حیاتی هرگز طولانی نخواهد بود و سیاست سانسور خبری در کشور هیچ چیز جز ویرانی و بی اعتمادی به همراه نخواهد آورد. مقام رهبری با اشاعه فرهنگ توطئه، عملاً باب هرگونه اطلاع رسانی و بحث و گفتگو و یا انتقاد را بر روی موضوع هسته ای بسته اند و متصورند که این رویه ایران را به سر منزل مقصود می برد. حال آنکه دنیا با ابزار و وسایل ارتباطی، بسیار بیشتر از مردم ایران از اوضاع آگاه است.
اعتقادات مذهبی و خرافی مردی مثل احمدی نژاد در پناه سماجت رهبری، کار را به جایی می کشاند که گویی این مردم یا باید از آتش جنگ رنج ببرند و یا از حوادث فاجعه بار پیش رو. از این رو از کسانی که این مقاله را می خوانند و خود را ایرانی مسئول و دلسوز می دانند تقاضا می کنم تا در صورت توان هر چه بیشتر تلاش کنند و دیگر هم وطنان را آگاه سازند. به امید روزهای درخشان و پیروزی ملت ایران و سلطهء خرد و اندیشهء جمعی. بیاید روزی که راستی و نیک سرشتی بگیرد جای دروغ و تظاهر را.
احمد طباطبایی، اول خرداد ماه هشتاد و هفت